تبليغاتX
همسفر
همسفر
هنر و ادبیات
قالب وبلاگ


رفتار و طرز برخورد، شالوده و پایه ی موفقیت است. یک انسان سخاوتمند با رفتار و منشی مثبت مطمئناً کامیاب خواهد شد. اگر رفتارتان را تغییر دهید، ادراکتان، اعمالتان و زندگی تان را تغییر داده اید؛ و با تغییر تک تک زندگی ها، دنیا تغییر خواهد کرد. که هر کدام فقط ۳۰ ثانیه زمان می برد. تصور کنید اگر میلیون ها یا بیلیون ها انسان روی زمین اگر فقط یکی از این کارها را انجام بدهند، دنیا چطور تغییر می کند! .


1. تُن صدایتان را تغییر دهید. برای ۳۰ ثانیه سعی کنید نرم تر، آرام تر، و کمی خوشایندتر صحبت کنید. با نتایج شگفت انگیزی روبه رو خواهید شد. آیا می دانستید وقتی با صدای نرم تر و آرام تر به بچه ها دستور بدهید، نسبت به اینکه سرشان داد بزنید، تأثیر بیشتری خواهد داشت؟ اگر در کار خسته شده اید، حتی فقط برای ۳۰ ثانیه سعی کنید لحن صدایتان را آرام تر کنید، شاید زودتر به نتیجه رسیدید!

۲. ایده های قدیمیتان را به یاد آورده و دوباره آنها را از سر گیرید. برای ۳۰ ثانیه، ایده قدیمیتان را دوباره امتحان کنید. آیا این ایده ی یک اختراع، یک پروژه کاری، یا کاری بوده که به نظرتان خسته کننده می آمده؟ یکی از آن کارها را انتخاب کرده و یک بار دیگر امتحانش کنید. تصور کنید اگر همه ی آدم ها اینقدر جرات داشتند که از نبوغ خدادادی در جهت استعدادهایشان بهره گیرند چه می شد؟ می دانید چه چیزهای جدیدی در دنیا ابداع می شد؟

۳. برای ۳۰ ثانیه به یک نفر یک فرصت دوباره بدهید. یک بار دیگر به حرف هایش گوش دهید یا یک بار دیگر به او فرصت دهید شاید که تغییر کرده باشد.

۴. به فرزندانتان بگویید "دوستتون دارم" و "به شما افتخار می کنم." به چشم هایشان نگاه کنید، و به آن ها نشان دهید که چقدر برایشان ارزش قائلید. تصور کنید اگر همه ی والدین ۳۰ ثانیه در روز هم که شده به فرزندانشان اطمینان خاطر می دادند، شاهد چه تغییرات شگرفی بودیم.

۵. دفعه ی بعدی که منتظر خشنودی آنی یا چیزی بودید که نمی توانید در همان لحظه داشته باشید، برای آنچه که در حال حاضر دارید، ۳۰ ثانیه از خدا تشکر و قدردانی کنید. این کار باعث تغییر رفتارتان خواهد شد.

۶. ۳۰ ثانیه محکم تر و صاف تر بایستید و سرتان را بالاتر بگیرید. در چشم های دیگران نگاه کنید و با اطمینان بیشتر راه بروید. ببینید چه احساس خوبی دارد.

۷. کاری را که قبلاً از انجام آن دست کشیده اید و نیمه رها کرده اید را انتخاب کنید که امروز انجامش دهید. ۳۰ ثانیه بیشتر طول نمی کشد که برای انجام کاری تصمیم بگیرید. قولتان را پیش خودتان نگه دارید و مطمئن باشید که حتماً انجامش خواهید داد.

۸. به هم ریختگی هایی که کس دیگری ایجاد کرده را تمیز و مرتب کنید.

۹. از کسی تعریف و تمجید کنید.

10.
برای چیزی یا کسی که باورش دارید، بایستید. یک جمله ی حمایت کننده، حوزه ی نفوذ شما را گسترده تر خواهد کرد.

۱۱. کسی را در کارش تشویق کنید و به او اطمینان خاطر بدهید. به او بگویید که "تو می توانی!" او را باور داشته باشید و این باور را نشان دهید.

۱۲. کسی را که دوست دارید بیشتر با او آشنا شوید را به خانه تان دعوت کنید. می توانید شام را کنار هم صرف کنید. از این دعوت برای یک دوستی تازه استفاده کنید.

۱۳. به مدت ۳۰ ثانیه در جمع همسرتان را ناز و نوازش کنید. دستتان را پشتش بکشید، انگشتانتان را در موهایش فرو ببرید، نرم و آرام بغلش کنید، دستش را به نرمی فشار دهید، یا حتی یک بوسه تند و چابک. خیلی خوب است اگر بچه هایتان بفهمند که پدر و مادرشان همدیگر را دوست دارند و برای ابراز علاقه به هم راحت هستند. مطمئناً اگر همه ی زوج ها فقط ۳۰ ثانیه در روز برای چنین کاری وقت می گذاشتند، این قدر زندگی های زناشویی درهم و برهم نبود.

۱۴. یک کلمه ی جدید (کلمه ای از زبانی خارجی که به خوبی به آن تسلط ندارید) یا یک چیز تازه در مورد یک فرهنگ دیگر یاد بگیرید.

۱۵. چکی به مبلغ %۱۰ از حقوق ماهانه تان بنویسید و به مؤسسات خیریه هدیه کنید.

۱۶. هر روز ۳۰ ثانیه برای غالب آمدن بر ترس ها و شجاعانه روبه رو شدن با همه ی موقعیت های زندگی تان دعا کنید. رفتاری مثبت و هدفی مثبت در ذهن داشته باشید. برای کارهای آن روزتان طبق اولویت ها برنامه ریزی کنید. بعد از ۳۰ ثانیه برای تغییر آماده خواهید بود.

۱۷. از کسی بپرسید، "حالت چطور است" و واقعاً به جوابی که به شما می دهد خوب گوش کنید.

۱۸. مبلغی (در حد توانایی) در یک پاکت گذاشته و با عنوان "ناشناس" برای کسی بگذارید که می دانید به آن احتیاج دارد. نیکوکاری بدون اینکه شناخته شوید احساسی فوق العاده در شما ایجاد خواهد کرد. امتحان کنید!

۱۹. یک اقدام سریع برای محیط زیست بکنید. به پرنده ها غذا بدهید، زباله ها و آشغال ها را جمع و جور کنید و
۲۰. یک صبحانه ی عالی برای خود انتخاب کنید (انرژی روزانه ی خود را با یک تصمیم ۳۰ ثانیه ای شروع کنید). کمتر مواد قندی بخورید و بیشتر پروتئین و میوه بخورید و صبحانه ای سالم و مقوی برای خود انتخاب کنید.

۲۱. اگر خیلی وقت است که درون خانه یا شرکت هستید، بیرون بروید و اجازه بدهید که نور آفتاب روی صورتتان بنشیند. این کار حالتان را خیلی سریع بهبود خواهد داد.

۲۲. وقتی کسی از شما تقاضای کمک خواست (کمک مالی)، پاسخ مثبت بدهید.

۲۳. در هر موقعیتی از ورزش کردن غافل نشوید حتی یک نرمش سرو گردن 30 ثانیه ای ...

۲۴. یک دانه بکارید (یا اگر وارد هستید، یک نهال بکارید). تصور کنید اگر میلیون ها آدم روی زمین این کار را بکنند دنیا شاهد چه فضای سبز پایان ناپذیری خواهد بود.

۲۵. چراغ اتاق هایی که خالی است را خاموش کنید (لامپ اضافی خاموش). هر ۳۰ ثانیه هم ارزش دارد.

۲۶. در سطل زباله ی خانه چند کیسه ی زباله بگذارید تا انواع مختلف زباله ها را جداگانه دور بریزید. شما بازیافت زباله را از همین امروز شروع کرده اید.

۲۷. یک عادت بدتان را در ۳۰ ثانیه ترک کنید؛ و ۳۰ ثانیه به ۳۰ ثانیه آن را تکرار کنید.

۲۸. ۳۰ ثانیه بخندید. استرستان فروکش خواهد کرد.

۲۹. آب را به مقدار کافی بنوشید.

۳۰. ۳۰ ثانیه از هر آنچه که دارید احساس رضایت کنید؛ و همیشه قدردان نعمت های خداوند باشید.

[ پنجشنبه ششم بهمن 1390 ] [ 10:14 ] [ rouki ] [ ]
[ پنجشنبه ششم بهمن 1390 ] [ 10:4 ] [ rouki ] [ ]



معنـای عـشـق واقـعی


یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیرتکراری برای ابراز عشق، بیان کنید؟
برخی از دانش آموزان گفتند : با بخشیدن، عشقشان را معنا می کنند. برخی "دادن گل و هدیه" و "حرف های دلنشین" را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند "با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی" را راه بیان عشق می دانند. در آن بین، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد:

یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند.

یک ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود !
رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریادزنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت.

بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید... ببر رفت و زن زنده ماند.

داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد.
راوی اما پرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟
بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است!
راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که "عزیزم، تو بهترین مونسم بودی. از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود."

قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند و او قبل از اینکه حرکتی از همسرش سر بزند به اینکار اقدام کرد. پدر من در آن لحظه وحشتناک، با فدا کردن جانش پیشمرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود
.


اقتـضای طبیـعت

هندویی عقربی را دید که در آب برای نجات خویش دست و پا میزند ...
هندو به قصد کمک دستش را به طرف عقرب دراز کرد اما عقرب تلاش کرد تا نیشش بزند
!
با این وجود مرد هنوز تلاش میکرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد اما عقرب دوباره سعی کرد او را نیش بزند
!
مردی در آن نزدیکی به او گفت : چرا از نجات عقربی که مدام نیش میزند دست نمیکشی ؟
!
هندو گفت : عقرب به اقتضای طبیعتش نیش میزند. طبیعت عقرب نیش زدن است و طبیعت من عشق ورزیدن
...
چرا باید از طبیعت خود که عشق ورزیدن است فقط به علت این که طبیعت عقرب نیش زدن است دست بکشم ؟
!
هیچگاه از عشق ورزیدن دست نکش همیشه خوب باش حتی اگر اطرافیانت نیشت بزنند
...


قـدرت بـخشش


در روزگاران قدیم بانوى خردمندى كه به تنهایی و پیاده سفر می كرد در عبور از كوهستان سنگ گرانقیمتی را پیدا كرد.
روز بعد به مسافرى رسید كه گرسنه بود. آن بانوى خردمند كیف خود را باز كرد و مقداری غذا به او داد ولی آن مسافر سنگ گرانقیمتى را در كیف بانوى خردمند دید و از او خواست تا آن را به او بدهد و بانوى خردمند بدون درنگ سنگ باارزش را به او داد
.
مرد مسافر به سرعت از آنجا دور شد و از شانس خوب خود بسیار شادمان گشت
.
او می دانست آن سنگ آنقدر ارزش دارد كه می تواند تا آخر عمر با خیال راحت زندگی بی دردسر و پرنعمتی را داشته باشد
.
چند روزی گذشت ولی طمع مرد او را راحت نمی گذاشت و مرتب با خود می گفت اگر او چنین سنگ باارزشی را به این سادگی به من داد پس اگر از او می خواستم بیش از این به من می داد
.
بنابراین مرد بازگشت و با سختی فراوان آن بانو را پیدا كرد و سنگ گرانقیمت را به او بازگرداند و به او گفت: من خیلی فكر كردم و می دانم كه این سنگ چقدر ارزش دارد اما من او را به تو باز می گردانم به این امید كه چیزی به من بدهی كه از این سنگ باارزشتر باشد
.
بانوى خردمند گفت: از من چه می خواهی؟ مرد گفت: همان چیزی كه باعث شد به این راحتی از این همه ثروت چشم پوشی كنی
!
زن پاسخ داد: قناعت. به همین دلیل است كه می گویند افراد، ثروتمند و یا فقیرند به خاطر آنچه هستند نه آنچه دارند
.
ما با آنچه بدست می آوریم زندگی می كنیم و با آنچه می بخشیم یك زندگی می سازیم
.

ارزش واقـعی


در اوزاکای ژاپن، شیرینی‌سرای بسیار مشهوری بود. شهرت او به خاطر شیرینی‌های خوشمزه‌ای بود که می‌پخت.
مشتری‌های بسیار ثروتمندی به این مغازه می‌آمدند، چون قیمت شیرینی‌ها بسیار گران بود
.
صاحب فروشگاه همیشه در همان عقب مغازه بود و هیچ وقت برای خوش‌آمد مشتری‌ها به این طرف نمی‌آمد. مهم نبود که مشتری چقدر ثروتمند است
.
یک روز مرد فقیری با لباس‌های مندرس و موهای ژولیده وارد فروشگاه شد و عمداً نزدیک پیش‌خوان آمد
.
قبل از آن‌که مرد فقیر به پیشخوان برسد، صاحب فروشگاه از پشت مغازه بیرون پرید و فروشندگان را به کناری کشید و با تواضع فراوان به آن مرد فقیر خوش‌آمد گفت و با صبوری تمام منتظر شد تا آن مرد جیب‌هایش را بگردد تا پولی برای یک تکه شیرینی بیابد
!
صاحب فروشگاه خیلی مؤدبانه شیرینی را در دست‌های مرد فقیر قرار داد و هنگامی که او فروشگاه را ترک می‌کرد، صاحب فروشگاه همچنان تعظیم می‌کرد
.
وقتی مشتری فقیر رفت، فروشندگان نتوانستند مقاومت کنند و پرسیدند که در حالی که برای مشتری‌های ثروتمند از جای خود بلند نمی‌شوید، چرا برای مردی فقیر شخصاً به خدمت حاضر شدید
.
صاحب مغازه در پاسخ گفت: مرد فقیر همه‌ی پولی را که داشت برای یک تکه شیرینی داد و واقعاً به ما افتخار داد
.
این شیرینی برای او واقعاً لذیذ بود
.
شیرینی ما به نظر ثروتمندان خوب است، اما نه آنقدر که برای مرد فقیر، خوب و باارزش است
.


برگرفته از كتاب: باترا، پرومودا؛ رمز و راز زندگی بهتر

دزدی مـال و دزدی دیـن


گویند روزی دزدی در راهی، بسته ای یافت که در آن چیز گرانبهایی بود و دعایی نیز پیوست آن بود.
آن شخص بسته را به صاحبش برگرداند
.
او را گفتند : چرا این همه مال را از دست دادی؟

گفت: صاحب مال عقیده داشت که این دعا، مال او را حفظ می کند.
و من دزد مال او هستم، نه دزد دین.

اگر آن را پس نمیدادم و عقیده صاحب آن مال، خللی می یافت ؛
آن وقت من، دزد باورهای او نیز بودم و این کار دور از انصاف است ...


مـلا و شـراب فـروش !


سرمایه داری در نزدیکی مسجد قلعه فتح الله کابل رستورانی ساخت که در آن موسیقی و رقص بود و برای مشتریان مشروب هم سرو می شد.
ملای مسجد هر روز در پایان موعظه دعا می کرد تا خدا صاحب رستوران را به قهر و غضب خود گرفتار کند و بلای آسمانی بر این رستوران نازل
!
یک ماه از فعالیت رستوران نگذشته بود که رعد و برق و توفان شدید شد و رستوران به خاکستر تبدیل گردید
.
ملا روز بعد با غرور و افتخار نخست حمد خدا را بجا آورد و بعد خراب شدن آن خانه فساد را به مردم تبریک گفت و اضافه کرد: اگر مومن از ته دل از خداوند چیزی بخواهد، از درگاه خدا ناامید نمی شود
.
اما خوشحالی مومنان و ملای مسجد دیری نپایید

صاحب رستوران به محکمه شکایت برد و از ملای مسجد خسارت خواست !
ملا و مومنان چنین ادعایی را نپذیرفتند
!
قاضی دو طرف را به محکمه خواست و بعد از این که سخنان دو جانب دعوا را شنید، گلویی صاف کرد و گفت : نمی دانم چه بگویم ؟! سخن هر دو را شنیدم
:
یک سو ملا و مومنانی هستند که به تاثیر دعا و ثنا ایمان ندارند
!
و سوی دیگر مرد شراب فروشی که به تاثیر دعا ایمان دارد
…!


"پائولو کوئیلو"



حکایـت دو گـدا


دو گدا تو یه خیابون شهر رم کنار هم نشسته بودن. یکیشون یه صلیب گذاشته بود جلوش، اون یکی یه ستاره داوود...
مردم زیادی که از اونجا رد میشدن به هر دو نگاه میکردن ولی فقط تو کلاه اونی که پشت صلیب نشسته بود پول مینداختن
.
یه کشیش که از اونجا رد میشد مدتی ایستاد و دید که مردم فقط به گدایی که پشت صلیبه پول میدن و هیچ کس به گدای پشت ستاره داوود چیزی نمیده
.
رفت جلو و گفت: رفیق بیچاره من، متوجه نیستی؟ اینجا یه کشور کاتولیکه، تازه اینجا مرکز مذهب کاتولیک هم هست
.
پس مردم به تو که ستاره داوود گذاشتی جلوت پول نمیدن، به خصوص که درست نشستی بغل دست یه گدای دیگه که صلیب داره جلوش
.
در واقع از روی لجبازی هم که باشه مردم به اون یکی پول میدن نه به تو
.
گدای پشت ستاره داوود بعد از شنیدن حرفهای کشیش رو کرد به گدای پشت صلیب و گفت: هی "موشه" نگاه کن کی اومده به برادران "گلدشتین*" بازاریابی یاد بده؟
!

*
گلدشتین یه فامیل معروف یهودیه


زنـدگی خـروسی


کوه بلندی بود که لانه عقابی با چهار تخم، بر بلندای آن قرار داشت.
یک روز زلزله ای کوه را به لرزه در آورد و باعث شد که یکی از تخم ها از دامنه کوه به پایین بلغزد
.
بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه ای رسید که پر از مرغ و خروس بود
.
مرغ و خروس ها می دانستند که باید از این تخم مراقبت کنند و بالاخره هم مرغ پیری داوطلب شد تا روی آن بنشیند و آن را گرم نگهدارد تا جوجه به دنیا بیاید
.
یک روز تخم شکست و جوجه عقاب از آن بیرون آمد
.
جوجه عقاب مانند سایر جوجه ها پرورش یافت و طولی نکشید که جوجه عقاب باور کرد که چیزی جز یک جوجه خروس نیست
.
او زندگی و خانواده اش را دوست داشت اما چیزی از درون او فریاد می زد که تو بیش از این هستی
.
تا اینکه یک روز که داشت در مزرعه بازی می کرد متوجه چند عقاب شد که در آسمان اوج می گرفتند و پرواز می کردند
.
عقاب آهی کشید و گفت: ای کاش من هم می توانستم مانند آنها پرواز کنم
.
مرغ و خروس ها شروع کردند به خندیدن و گفتند: تو خروسی و یک خروس هرگز نمی تواند بپرد
.
اما عقاب همچنان به خانواده واقعی اش که در آسمان پرواز می کردند خیره شده بود و در آرزوی پرواز به سر می برد
.
اما هر موقع که عقاب از رویایش سخن می گفت به او می گفتند که رویای تو به حقیقت نمی پیوندد و عقاب هم کم کم باور کرد
.
بعد از مدتی او دیگر به پرواز فکر نکرد و مانند یک خروس به زندگی ادامه داد و بعد از سالها زندگی خروسی، از دنیا رفت
.

تو همانی که می اندیشی، هرگاه به این اندیشیدی که تو یک عقابی؟ پس به دنبال رویاهایت برو و به یاوه های مرغ و خروسهای اطرافت فکر نکن
.


نویسنده: گابریل گارسیا مارکز

مـرد واقعـی و مسلمـان واقـعی


میگویند وقتی رضا شاه تصمیم گرفت بانک ملّی را تأسیس کند برای بازاری ها پیغام فرستاد که از بانک ملّی اوراق قرضه بخرند. هیچکدام از تجّار بازار حاضر به اینکار نشد. وقتی خبر به خانم فخرالدّوله، مالک بسیار ثروتمند، خواهر مظفّرالدین شاه و مادر مرحوم دکتر امینی رسید، به رضاشاه پیغام فرستاد که مگر من مرده ام که می خواهی از بازار پول قرض کنی ؟ من حاضرم در بانک ملّی سرمایه گذاری کنم...
و به این ترتیب بانک ملّی با پول خانم فخرالدّوله تأسیس شد
.
یکی از قوانینی که در زمان رضا شاه تصویب شد قانون روزهای تعطیلی مغازه ها و ادارات بود. به این ترتیب هر کس به خواست خود و بدون دلیل موجّهی نمی توانست مغازه اش را ببندد
.
روزی رضاشاه با اتوموبیلش از خیابانی می گذشت که متوجّه شد مغازه ای بسته است
.
ناراحت شد و دستور داد که صاحب آن مغازه را پیدا کنند و نزد او بیاورند. کاشف به عمل آمد که صاحب مغازه یک عرق فروش ارمنی است. آن مرد را نزد رضاشاه آوردند
.
شاه پرسید: پدر سوخته چرا مغازه ات را بسته ای؟ مرد ارمنی جواب داد قربانت گردم امروز روز قتل مسلم بن عقیل است و من فکر کردم صلاح نیست در این روز عرق بفروشم
.
شاه دستور تحقیق داد و دیدند که حقّ با عرق فروش ارمنی است
.
آنوقت رضاشاه عرق فروش را مرخص کرد و رو به همراهانش کرد و گفت: "در این مملکت یک مرد واقعی داریم آنهم خانم فخرالدّوله است و یک مسلمان واقعی داریم آنهم قاراپط ارمنی است
"




امـان از دسـت این ایـرانی‌ها


سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم.

همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است
.

بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم
.

سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط، لطفا
!!!

هوش ایرانی ها در تمام دنیا زبانزد خاص و عام است اما ایکاش کمی هم انصاف چاشنی این ذکاوت بود
...


آرامش سنـگ یا آرامش بـرگ ؟


مردجوانی کنار نهر آب نشسته بود و غمگین و افسرده به سطح آب زل زده بود.
استادی از آنجا می گذشت. او را دید و متوجه حالت پریشانش شد و کنارش نشست.
مرد جوان وقتی استاد را دید بی اختیار گفت: "عجیب آشفته ام و همه چیز زندگی ام به هم ریخته است. به شدت نیازمند آرامش هستم و نمی دانم این آرامش را کجا پیدا کنم؟"

استاد برگی از شاخه افتاده روی زمین را داخل نهر آب انداخت و گفت: به این برگ نگاه کن وقتی داخل آب می افتد خود را به جریان آن می سپارد و با آن می رود.
سپس استاد سنگی بزرگ را از کنار جوی آب برداشت و داخل نهر انداخت. سنگ به خاطر سنگینی اش داخل نهر فرو رفت و در عمق آن کنار بقیه سنگ ها قرار گرفت
.

استاد گفت: "این سنگ را هم که دیدی. به خاطر سنگینی اش توانست بر نیروی جریان آب غلبه کند و در عمق نهر قرار گیرد. حال تو به من بگو آیا آرامش سنگ را می خواهی یا آرامش برگ را؟!"

مرد جوان مات و متحیر به استاد نگاه کرد و گفت: "اما برگ که آرام نیست. او با هر افت و خیز آب نهر بالا و پائین می رود و الان معلوم نیست کجاست! لااقل سنگ می داند کجا ایستاده و با وجودی که در بالا و اطرافش آب جریان دارد اما محکم ایستاده و تکان نمی خورد. من آرامش سنگ را ترجیح می دهم!"

استاد لبخندی زد و گفت: "پس چرا از جریان های مخالف و ناملایمات جاری زندگی ات می نالی؟ اگر آرامش سنگ را برگزیده ای پس تاب ناملایمات را هم داشته باش و محکم هر جایی که هستی آرام و قرار خود را از دست مده
."
استاد این را گفت و بلند شد تا برود. مرد جوان که آرام شده بود نفس عمیقی کشید و از جا برخاست و مسافتی با استاد همراه شد
.
چند دقیقه که گذشت موقع خداحافظی مرد جوان از استاد پرسید: "شما اگر جای من بودید آرامش سنگ را انتخاب می کردید یا آرامش برگ را؟
"
استاد لبخندی زد و گفت: "من تمام زندگی ام خودم را با اطمینان به خالق رودخانه هستی و به جریان زندگی سپرده ام و چون می دانم در آغوش رودخانه ای هستم که همه ذرات آن نشان از حضور یار دارد از افت و خیزهایش هرگز دل آشوب نمی شوم و من آرامش برگ را می پسندم
...


وعـده ی پــوچ


پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد.
هنگام بازگشت سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد.
از او پرسید : آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت : چرا ای پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجب%D)�رم تحمل کنم.

پادشاه گفت : من الان داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباس های گرم مرا را برایت بیاورند.
نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده اش را فراموش کرد.
صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قصر پیدا کردند، در حالی که در کنارش با خطی ناخوانا نوشته بود : ای پادشاه من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل می کردم اما وعده ی لباس گرم تو مرا از پای درآورد ...

[ پنجشنبه ششم بهمن 1390 ] [ 9:34 ] [ rouki ] [ ]
1. ساحل اورگان (Oregon coast)
بخش دست‌نخورده ساحل جنوبی اورگان،‌ زیبایی خیره‌کننده‌ای دارد. در عکس زیر قسمتی از خط ساحلی صخره‌ای این ساحل که ساحل بندون نام دارد را می‌بینید. اگر قصد سفر به این منطقه را دارید، بابت رستوران‌های زیبا و استراحتگاه‌های مجلل نگران نباشید.





2. سان‌فرانسیسکو، کالیفرنیا (San Francisco, California)
به این گل‌ها ترومپت فرشته گفته می‌شود که در میدان اتحاد سان‌فرانسیسکو،‌ پای مجسمه آزادی شکوفا شده‌اند. این میدان یکی از مراکز خرید مهم سان‌فرانسیسکو است. هوای معتدل و قیمت‌های مناسب در زمستان،‌ از این شهر یک مقصد خوب برای سفر به قصد خرید ساخته است.





3. کائای، ‌‌هاوایی (Kaua段, Hawaii)
اینجا ساحل ناپالی است. خشکی، مانند برجی مقابل اقیانوس آرام قد علم کرده و منظره‌ای بی‌نظیر و رویایی به وجود آورده است. اما شاید خیال‌انگیزترین بخش سفر به این منطقه، گشت‌ و گذار در دره آرام کالالوآ باشد که دسترسی به آن فقط با قایق میسر است.





4. زادر،‌ کرواسی (Zadar, Croatia)
این باتری‌های خورشیدی قرار است از نور خوشید انرژی بگیرند، البته اگر ابرها اجازه بدهند! زادر در کنار دریای آدریاتیک واقع شده و خط ساحلی طولانی دارد به علاوه در این شهر می‌توانید از معماری به سبک رم لذت ببرید و شب‌ها هم از مناظر پرنور مدرن لذت ببرید.





5. شمال ولز (South Wales)
تا به حال ستاره‌ها را به این شکل دیده‌اید؟ خطوطی که در آسمان می‌بینید، رد عبور ستاره‌ها در آسمان پنارت،‌ در حومه کارادیف واقع در شمال ولز است. هر سال تابستان این منطقه توریست‌های زیادی را جذب می‌کند تا از نمای ساحلی خیال‌انگیز آن لذت ببرند.





6. رم،‌ ایتالیا (Rome, Italy)
درخشش بی‌نظیر در شب،‌ یکی از جاذبه‌های رم است. رم به خاطر تاریخ غنی و غذاهای معروف و البته مردم گرم و مهمان‌نوازش،‌ یکی از شهرهای جذاب برای توریست‌های سراسر دنیا است. رم با ساختمان‌های قدیمی‌ و مجسمه‌های هنری جورواجور، فضایی رویایی دارد.





7. ساحل پیزمو،‌ کالیفرنیا (Pismo Beach, California)
ساحل پیزمو در نزدیکی لس‌آنجلس،‌ روی یکی از سواحل آمریکا که کم‌ترین توسعه را داشته واقع شده است. فکر می‌کنید با این اوصاف منطقه خلوتی است؟ اما در واقع تابستان‌ها ۵۰ هتل در این منطقه پر از بازدیدکننده می‌شوند.





8. سیسیل،‌ ایتالیا (Sicily, Italy)
سیسیل از مناطق معروف ایتالیا است. سواحل زیبا و بناهای تاریخی مثل مقبره هرا از یک طرف، خیابان‌های باریک و پیچ‌درپیچ از طرف دیگر،‌ برای توریست‌ها جذاب هستند. خیابان‌های اریس سیسیل افراد را گیج می‌کنند و این گیج شدن برای آن‌ها خیلی جذاب است.





9. نیویورک، آمریکا (New York City)
شب‌ها صفی از چراغ‌ها، فاصله منهتن تا بروکلین را غرق در نور می‌کند،‌ جایی که معروف‌ترین رستوران‌ها، تئاترها،‌ موزه‌ها و هتل‌ها در انتظار میلیون‌ها نفری هستند که هر سال از نیویورک دیدن می‌کنند.


منبع: پرشین استار

[ چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 ] [ 11:45 ] [ rouki ] [ ]

بیخودی خندیدیم

که بگوییم دلی خوش داریم

بیخودی حرف زدیم

که بگوییم زبان هم داریم

و قفس هامان را

زود زود رنگ زدیم

و نشستیم لب رود

و به آب سنگ زدیم

ما به هر دیواری

آینه بخشیدیم

که تصور بکنیم

یک نفر با ماهست

ما زمان را دیدیم

خسته در ثانیه ها

باز با خود گفتیم

شب زیبایی هست!

بیخودی پرسه زدیم

صبحمان شب بشود

بیخودی حرص زدیم

سهممان کم نشود

ما خدا را با خود

سر دعوا بردیم

و قسم ها خوردیم

ما به هم بد کردیم

ما به هم بد گفتیم

 بیخودی داد زدیم

که بگوییم توانا هستیم

بیخودی پرسیدیم

حال همدیگر را

که بگوییم محبت داریم

بیخودی ترسیدیم

از بیان غم خود

و تصور کردیم

که شهامت داریم

ما حقیقت ها را

زیر پا له کردیم

و چقدر حظ بردیم

که زرنگی کردیم

روی هر حادثه ای

حرفی از پول زدیم

از شما می پرسم

ما که را گول زدیم ؟!

[ سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 ] [ 18:32 ] [ rouki ] [ ]
 


 

[ یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 ] [ 13:44 ] [ rouki ] [ ]

[ یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 ] [ 13:29 ] [ rouki ] [ ]

 

محرم وصفر است كه اسلام را زنده نگه داشته

 




پیدایش سرزمین كربلا به دوران بابلی‌ها بازمی‌گردد. در آن زمان این سرزمین مجموعه‌ای از روستاها بوده است كه برای بابلی‌ها تقدس خاصی داشته است. به نقل از برنا، یكی دیگر از نام‌های كربلا "كور بابل" بوده است و معنای آن به زبان عربی یعنی مجموعه‌ای از روستاهای بابلی. بسیاری از پژوهشگران معتقدند كه كربلا به سان مادر بسیاری از روستاهایی بود كه در حد فاصل شام و فرات قرار داشته‌اند و نیز مادر تمدن‌های بین‌النهرین بوده كه مركز عبادت در آن زمان نیز تلقی می‌شد.

این سرزمین به دلیل موقعیت آب و هوایی و حاصلخیز بودن خاكش شاهد بسیاری از اقوام مختلف در طول تاریخ بوده است كه از جمله آنان می توان به كلدانی‌ها، تنوخیین و لخمیین و مناذره اشاره كرد. كربلا نام‌های متعددی در تاریخ داشته كه از آن جمله می‌توان به "الطف" اشاره كرد كه به معنی "لطیف‌ترین" است. این نام به این دلیل برای كربلا انتخاب شده كه این سرزمین در حاشیه‌ رودخانه‌ علقمی كه شعبه‌ای از فرات بوده است، مستقر بود و آب كربلا نیز از این شعبه تامین می‌شد.

از دیگر نام‌های ثبت شده‌ كربلا در تاریخ، نینوا، شفیه، عقر، نواویس، عین‌التمر و ام‌القری است. اما این سرزمین از زمانی شهرت تاریخی خود را به دست آورد كه امام حسین(ع) و خاندان و صحابه وی در سال 61 هجری قمری مصادف با 680 میلادی در این سرزمین به شهادت رسیدند.

تاریخ بارگاه امام حسین(ع)‌

اولین علامت بارگاه امام حسین(ع) از سوی قبیله‌ بنی اسد كه در نزدیكی كربلا سكنی گزیده بودند بنا نهاده شد. آنها مراسمی خاص برای به خاك سپردن سید الشهدا(ع) برگزار كردند و علامتی بر قبر شریف وی گذاشتند كه سایبانی كوچك بر قبر حضرتش بود. با بر سر كار آمدن مختار بن ابی عبیده ثقفی كه حكومتش را به نام خونخواهی از قاتلان حسین(ع) در كوفه برقرار كرده بود، این بارگاه پیش از پیش مورد توجه قرار گرفت.



از آن به بعد شیعیان رهسپار زیارت قبر شریف امام حسین(ع) و اهل بیت و صحابه آن حضرت شدند و این قبر به قبله‌گاهی برای شیعیان بخصوص در كوفه، مدائن و شهر بصره تبدیل شد و مختار در آن زمان بنایی در اطراف قبر شریف امام حسین(ع) ساخت و روستایی در آن منطقه تشكیل شد.

دشمنی خلفا و محبت مردم

حرم حسینی در طول تاریخ از یكسو همیشه مورد دشمنی خلفا و كژدینان و از طرف دیگر مورد علاقه مردم بوده است و در آغاز حكومت عباسی‌ها، زمینه برای زیارت قبر شریف امام حسین(ع) از سوی مسلمانان فراهم شد و این روال ادامه داشت تا زمان هارون‌الرشید، پنجمین خلیفه عباسی كه در سال 193 هجری قبر شریف امام حسین(ع) و تمامی خانه‌های اطراف آن را ویران كرد.



پس از هارون‌الرشید، بنایی دیگر بر آرامگاه امام سوم شیعیان ساخته شد كه تا سال 233 هجری قمری یعنی به خلافت رسیدن متوكل عباسی بر جای ماند، اما متوكل عباسی پای خود را در همان مسیری گذاشت كه هارون‌الرشید گذاشته بود و سیاست حكومت خود را، سیاست دشمنی با اهل بیت قرار داد. متوكل عباسی كه عشق و محبت به حسین(ع) را ریشه در حب اهل بیت می‌دانست و طاقت دیدن افزایش زائران گسترده‌ بارگاه امام حسین(ع) را نداشت، دستور منهدم ساختن قبر شریف امام حسین(ع) و تمامی خانه‌های اطراف آن را صادر كرد و زیارت امام حسین(ع) را ممنوع كرد.

متوكل عباسی تمام آن منطقه را زیر و رو كرد و سپس سراسر آن منطقه را پر از آب كرد. در تاریخ این واقعیت ثبت شده است كه شخصی به نام "دیزج" كه یهودی‌الاصل بود، مامور متوكل عباسی برای كشتن زائران امام حسین(ع) شده بود. این شخص ماموریت آن را داشت كه هر زائری را كه برای زیارت قبر امام حسین(ع) به آن مناطق پا می‌گذاشت، از دم تیغ بگذراند. بعد از آن كه متوكل عباسی در سال 247 هجری به هلاكت رسید، بار دیگر بنای بسیار بزرگی بر مزار امام حسین(ع) ساخته شد به گونه‌ای كه این بنا آنقدر ارتفاع داشت كه مردم از دور دست آن را تشخیص می‌دادند و برای زیارت به سوی آن رهسپار می‌شدند. از آن به بعد بسیاری از علویان توانستند خانه‌های خود را در نزدیكی قبر شریف امام حسین(ع) در كربلا بنا نهند كه در راس آنان "ابراهیم المجاب بن محمد العابد بن الامام موسی بن جعفر(ع)" قرار داشت و او اولین علوی بود كه در سرزمین كربلا سكنی گزید و این حادثه در سال 247 هجری اتفاق افتاد.

عشق ایرانیان

پس از تاسیس دولت آل بویه، عضدالدوله در سال 379 هجری قمری، ضریحی از عاج برای قبر شریف امام حسین(ع) ساخت و با بنا نهاده شدن بارگاهی جدید برای سیدالشهدا، بازارها و خانه‌های بیشتری در اطراف آن ساخته و شهر كربلا با دیوارهایی بزرگ احاطه شد. این شهر در زمان عضدالدوله بسیار پر رونق و از لحاظ دینی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و ادبی به شهری بسیار مشهور تبدیل شد.



بعد از انقراض حكومت آل بویه، سلجوقیان بر سر كار آمدند كه سیاست سلجوقیان نیز بر اهمیت گذاشتن نسبت به عتبات مقدسه قرار گرفت. در آن زمان سلطان ملك شاه سلجوقی و وزیر آن نظام‌الملك در سال 553 هجری قمری دیوارهای بنا نهاده شده و ساختمان‌های حرم شریف امام حسین(ع) را بازسازی كردند و خلیفه "مفتفی" خود شخصا به زیارت قبر امام حسین(ع) رهسپار شد و پس از آن دیگر خلفا نیز از این سیاست تبعیت كردند و به زیارت حرم حسینی رهسپار می‌شدند، به طوری كه خلیفه ناصرالدین‌الله و المستعصم و المستنصر نیز قبر شریف امام حسین(ع) را زیارت كردند.

زمانی كه شاه اسماعیل صفوی درسال 914 هجری بغداد را فتح كرد، خود شخصا برای زیارت قبر شریف امام حسین(ع) راهی كربلا شد و دستور داد كه ضریحی از طلا برای قبر شریف امام حسین(ع) ساخته شود. او همچنین 12 چلچراغ طلا به قبر شریف امام حسین(ع) هدیه و دستور ساخت صندوقی از نقره‌ خالص را برای بارگاه صادر كرد. وی همچنین بارگاه امام حسین(ع) را با فرش‌های بسیار گرانقیمت آراست. شاه اسماعیل صفوی به مدت یك شب در حرم امام حسین(ع) اعتكاف كرد و پس از آن راهی زیارت قبر امام علی(ع) در نجف اشرف شد. در عهد قاجار، 3 بار گنبد امام حسین(ع) طلاكاری شد و آغامحمدخان، موسس قاجاریه در ایران خود شخصا در سال 1207 هجری گنبد امام حسین(ع) را طلاكاری كرد. فتحعلی شاه قاجار نیز به دلیل آن كه طلای گنبد امام حسین(ع) سیاه شده بود، برای دومین بار مجددا به طلاكاری این گنبد اقدام كرد. در سال 1216 هجری كربلا و حرم امام حسین(ع) مورد هجوم وحشیانه‌ گروهی از وهابیون به رهبری سعود ابن عبدالعزیز قرار گرفت. وی در روز عید غدیر این شهر را به محاصره درآورد و اكثر اهالی آن را چه آنانی كه در بازار بودند و چه آنانی را كه به خانه‌های خود پناه بردند، از دم تیغ گذراند.

سعود ابن عبدالعزیز در آن زمان با بیش از 12 هزار سرباز وارد شهر كربلا شد و پس از كشتن بسیاری از ساكنان این شهر، صندوق‌های قبر شریف امام حسین(ع) را كه انبوهی از طلا و پول و اشیای گرانبهای هدیه شده بود، به تاراج برد.

كربلا از زبان مورخان

ابن بطوطه، تاریخدان بزرگ عرب اینچنین زیارت خود از كربلا را در سال 726 هجری یا 1307 میلادی توصیف می‌كند: من در زمان حاكمیت سلطان سعید بهادرخان بن خدابنده عازم زیارت كربلا شدم.

این شهر، شهر كوچكی بود كه اطراف آن را نخلستان‌های بسیار زیبا فرا گرفته بود و رودخانه فرات خاك این شهر را به حاصلخیزترین خاك تبدیل كرده بود. این شهر، شهر بسیار زیبایی بود كه بارگاه مقدس امام حسین(ع) به آن ق%D(�است و حرمتی دیگر می‌داد. هیچ كس وارد حرم امام حسین(ع) نمی‌شد، مگر آن كه از درگاه وی رخصت می‌خواست. بارگاه این قبر شریف مزین به نقره بود و پرده‌های آن از حریر.



پدرو تكسرا، مورخ اسپانیایی كه در سال 1604 میلادی و 1024 هجری از كربلا دیدن كرده بود، از این دیدار چنین می‌گوید: این شهر 4000 خانه دارد و ساكنان آن اكثرا عرب و نیز ایرانی و ترك هستند. بازارهای بسیار بزرگ و انبوهی دارد. در این شهر مكان‌هایی خاص ساخته شده است كه به صورت رایگان به زائران این شهر غذا توزیع می‌‌كنند. حرم امام حسین از مهم‌ترین مناطق كربلا به شمار می‌رود و مسلمانان از شهرهای مختلف راهی زیارت قبر امام حسین می‌شوند.

این مورخ اسپانیایی همچنین از ساقیان حرم امام حسین(ع) می‌نویسد كه برای كسب ثواب و اجر الهی به صورت رایگان آب به مردم می‌دادند و نیز شب‌های به شهادت رسیدن امام حسین(ع) را احیا می‌كردند؛ به گونه‌ای كه در این شب‌ها به دلیل انبوهی تعداد زائران خیمه‌هایی برای آنها در اطراف حرم بنا نهاده می‌شد.

نقشه ساختمان حرم امام حسین(ع)‌

محل دفن حضرت امام حسین(ع) یا همان گودال قتلگاه، اكنون دارای سقفی است كه روی آن صندوقی نهاده شده است. ضریح متبرك این بارگاه در میان روضه منوره قرار گرفته كه همان نیز در بین مسجد (مسجد بالا سر و مسجد پشت سر) و در طرف پایین پا در زاویه روضه قبور شهداست. این مجموعه هم‌اكنون حرم امام حسین(ع) را تشكیل می‏دهد و حرم نیز میان رواق و رواق در وسط صحن است. ضریح مقدس در وسط واقع است و از نقره خالص ساخته شده كه در پیش روی آن با طلا و به خط نسخ نوشته شده: "ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون" و در بالای سر، "آیه نور" نوشته شده است. صحن مطهر حسین(ع)‌ دارای هفت باب است كه عبارتند از: باب قبله كه ساعتی بر فراز آن نصب است، باب قاضی‌الحاجات، باب زینبیه كه در حدود تل زینبیه قرار دارد، باب سلطانی، باب بازار بزازها، باب سدره كه در شمال صحن بوده و به بازار و اطراف راه دارد و باب صافی كه به در بین‌الحرمین نیز معروف است.



حضرت امام جعفر صادق علیه‌السلام فرمود: "نماز در چهار مكان كامل خوانده می‏شود: مسجد‌الحرام (مكه)، مسجدالرسول(مدینه)، مسجد كوفه، و حرم امام حسین علیه‌السلام."

ضریح شش گوشه

در میان اقوال مورخان درباره چگونگی دفن حضرت سیدالشهداء و یاران باوفای آن حضرت اندك تفاوتی، دیده می‌شود.



شیخ مفید پس از ذكر اسامی 17 نفر از شهیدان بنی‌هاشم كه همگی از برادران و برادرزادگان و عموزادگان امام حسین(ع)‌ بودند، می‌فرماید: آنان پایین پای آن حضرت در یك قبر (گودی بزرگ) دفن شدند كه هیچ اثری از آن نیست و فقط زائران با اشاره به زمین در طرف پای امام(ع)‌ آنان را زیارت می‌كنند و علی بن الحسین(ع)‌ (علی‌اكبر) از جمله آنان است، برخی گفته‌اند: محل دفن علی‌اكبر نسبت به قبر امام حسین(ع)‌ نزدیك‌ترین محل است.

شیخ همچنین می‌گوید: ‌پس از بازگشت عمر بن سعد از كربلا، جماعتی از بنی‌اسد كه در غاضریه سكونت داشتند، آمده و بر پیكر امام حسین(ع)‌ و یارانش نماز گذاردند و آن حضرت را همان جایی كه الان قبر اوست، دفن كردند و علی ابن الحسین (علی‌اكبر ع)‌ را در پایین پای پدر به خاك سپردند، سپس برای دیگر شهیدان از اهل بیت و اصحاب، حفیره‌ای كندند و همه آنان را در آن به صورت دسته جمعی دفن كردند و عباس بن علی(ع)‌ را در راه غاضریه، در همان محلی كه به شهادت رسید و اكنون قبر اوست به خاك سپردند.


سالگرد چهلمین روز وداع خونین حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) و یاران باوفایش
را به تمامی دوستان اهل دل و ارجمند تسلیت و تعزیت عرض نموده و
امیدواریم كه سوگواری های یكایك شما عزیزان مورد قبول حضرت حق قرار گیرد.

التماس دعا
 

[ یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 ] [ 12:28 ] [ rouki ] [ ]

  یک منزل مرتب که هر یک از اسباب و لوازم زندگى در جاى‏ مخصوص و مناسب قرار گرفته باشد ، از جهاتى بر یک منزل شوریده ودرهم و برهم مزیت دارد.

 اولا : نظم و ترتیب مخصوص به منزل صفا و رونق و زیبایى‏ مى‏ بخشد، تماشاى تکرارى خانه نه تنها موجب ملال      نمی شود بلکه‏مسرت‏بخش و دلپذیر خواهد بود.

 ثانیا : انجام کارهاى خانه‏دارى را آسان می کند، اوقات کدبانوى خانه‏ بیهوده تلف نمی شود زیرا به هر چیز احتیاج پیدا کرد می داند کجاست، براى پیدا کردن آن معطل نمی شود ، در نتیجه کارها به آسانى انجام مى‏پذیرد و خانم ‏را وامانده و خسته نمی گرداند.

 ثالثا : رونق و صفاى محیط مرتب منزل که از ذوق و سلیقه کدبانوى‏خانه حکایت می کند، مرد را به خانه و زندگى علاقه‏مند می سازد .

 رابعا : چنین خانه مرتبى اسباب آبرو و سرافرازى خانواده بوده و ‏هر کس آنرا ببیند از زیبایى آن لذت مى‏برد و به ذوق و سلیقه کدبانوى خانه‏ آفرین خواهد گفت.

 با خرید و تهیه اسباب لوکس زندگى زیبا نمی شود بلکه نظم و ترتیب‏ خاص زیبایى به وجود می آورد. خود شما حتما خانواده‏هاى مرفه و ثروتمندى‏ را دیده‏اید با اینکه از انواع و اقسام گوناگون لوازم لوکس زندگى‏ برخوردارند اما زندگى آنها چون درهم و برهم است صفا و رونقى ندارد ودیدن آن ملال‏آور است، به عکس خانواده‏هاى متوسطی که را در عین‏ مشکلات ، زندگى زیبا و مسرت‏بخشى دارند، چون همان اسباب و لوازم‏مختصر ،مرتب و منظم و تمیز است،اصولا مگر زیبایى جز نظم و ترتیب‏ خاص چیز دیگرى است؟

 بنابراین، یکى از وظائف مهم خانه دارى رعایت نظم و ترتیب‏ است ،البته خانم هاى خوش سلیقه و کدبانوی  تبیانی خودشان بهتر می دانند اسباب و لوازم‏خانه را چگونه مرتب سازند لیکن در عین حال یادآورى نکات زیر بى‏فایده ‏نیست: اسباب و لوازم منزل را درجه‏بندى نموده براى هر نوعى از آنها جاى مخصوصى انتخاب نمایید، همه ظرف ها را یک جا روى هم نریزید، ظرفهایى را که مورد احتیاج همیشگى است در دسترس قرار دهید ،اسباب‏شیرینى خورى و آجیل خورى را در یک جا قرار دهید، ظرف هاى‏شربت‏خورى جاى مخصوص داشته باشند، یک جا را اختصاص بدهید به‏اسباب چایخورى،اسباب و ظروف غذاخورى را در یک جا قرار بدهید، به طور خلاصه اسباب و لوازم زندگى به‏قدرى مرتب باشد که خود شما و شوهرتان و فرزندانتان جاى مخصوص‏آنها را بدانند به طوریکه اگر در شب تار هم خواستید آنها را پیدا کنید، بتوانید مستقیما به سراغ شان بروید. هر کاری را به موقع انجام دهید و حتی الامکان انجام کاری را به بعد موکول نکنید،به این ترتیب هیچ وقت کارها روی هم انباشته نمی شود.شاید بعضی خانم ها بگویند: برنامه مذکور براى اعیان و اشراف‏خوب است که زندگى مفصلى دارند ،اما براى زندگانى فقیرانه ما این همه‏تشریفات ضرورت ندارد ،لیکن خاطر نشان می شود که اسباب و لوازم‏زندگى به هر حال باید مرتب باشد ،چه فقیر چه غنى.والدین بى‏انضباط ، براى اینکه خودشان را بیگناه معرفى کنند ،شوریدگى منزل را به گردن بچه‏ها می گذارند،در صورتیکه این موضوع‏اشتباه است زیرا بچه‏ها از پدر و مادر تقلید می کنند،اگر پدر و مادر منظم‏باشند آنها هم منظم تربیت می شوند ،بچه‏ها در آغاز امر با رعایت نظم وترتیب مخالف نیستند بلکه بدان اظهار علاقه می نمایند.لیکن وقتى اوضاع‏ نامنظم داخلى را مشاهده نمودند از آنها درس زندگى می آموزند.

پول و اوراق بهادار از قبیل چک و سفته و اسناد و مدارک را درجاى محفوظى بگذارید که در دسترس بچه‏هاى کوچک نباشد، زیرا ممکن‏است در اثر غفلت از بین بروند و ضررهایى به شما وارد گردد،زدن و تنبیه‏کردن بعد از عمل سودى ندارد ،علاج واقعه را قبل از وقوع باید کرد، بچه‏گناهى ندارد، تقصیر از جانب مادری است که اشیاء ارزشدار را در دسترس او قرار داده است. داروها و مواد خطرناک و سمى را حتى نفت و بنزین را در جایى‏بگذارید که دست‏بچه‏هاى کوچک بدانها نرسد،زیرا ممکن‏است در اثر نادانى آنها را بخورند و بیمار شوند ،احتیاط کردن ضرر ندارد لیکن در اثر غفلت و بى‏احتیاطى صدهاخطر در کمین شما است.در خاتمه یادآور می شوم که البته نظم و انضباط خوب است لیکن نه‏بحدی که از شما و شوهرتان سلب آسایش کند ،اگر از حد متعارف و عادى‏گذشت‏به وسواسی گرى و سلب آزادى منجر می شود که خود یکى ازمشکلات بعضى خانواده‏ها بشمار می رود و ممکن است ‏سبب جدایى وافتراق واقع شود.

یک منزل مرتب که هر یک از اسباب و لوازم زندگى در جاى‏مخصوص و مناسب قرار گرفته باشد ، از جهاتى بر یک منزل شوریده ودرهم و برهم مزیت دارد.

 اولا : نظم و ترتیب مخصوص به منزل صفا و رونق و زیبایى‏مى‏بخشد، تماشاى تکرارى خانه نه تنها موجب ملال نمی شود بلکه‏مسرت‏بخش و دلپذیر خواهد بود.

 ثانیا : انجام کارهاى خانه‏دارى را آسان می کند، اوقات کدبانوى خانه ‏بیهوده تلف نمی شود زیرا به هر چیز احتیاج پیدا کرد می داند کجاست، براى پیدا کردن آن معطل نمی شود ، در نتیجه کارها به آسانى انجام مى‏پذیرد و خانم ‏را وامانده و خسته نمی گرداند.

  ثالثا : رونق و صفاى محیط مرتب منزل که از ذوق و سلیقه کدبانوى‏خانه حکایت می کند، مرد را به خانه و زندگى علاقه‏مند می سازد .

 رابعا : چنین خانه مرتبى اسباب آبرو و سرافرازى خانواده بوده و ‏هر کس آنرا ببیند از زیبایى آن لذت مى‏برد و به ذوق و سلیقه کدبانوى خانه‏آفرین خواهد گفت.

 با خرید و تهیه اسباب لوکس زندگى زیبا نمی شود بلکه نظم و ترتیب‏ خاص زیبایى به وجود می آورد. خود شما حتما خانواده‏هاى مرفه و ثروتمندى‏را دیده‏اید با اینکه از انواع و اقسام گوناگون لوازم لوکس زندگى‏برخوردارند اما زندگى آنها چون درهم و برهم است صفا و رونقى ندارد ودیدن آن ملال‏آور است، به عکس خانواده‏هاى متوسطی که را در عین‏ مشکلات ، زندگى زیبا و مسرت‏بخشى دارند، چون همان اسباب و لوازم‏مختصر ،مرتب و منظم و تمیز است،اصولا مگر زیبایى جز نظم و ترتیب‏خاص چیز دیگرى است؟

 بنابراین، یکى از وظائف مهم خانه‏دارى رعایت نظم و ترتیب‏است ،البته خانم هاى خوش سلیقه و کدبانوی تبیانی خودشان بهتر می دانند اسباب و لوازم‏خانه را چگونه مرتب سازند لیکن در عین حال یادآورى نکات زیر بى‏فایده ‏نیست: اسباب و لوازم منزل را درجه‏بندى نموده براى هر نوعى از آنها جاى مخصوصى انتخاب نمایید، همه ظرف ها را یک جا روى هم نریزید، ظرفهایى را که مورد احتیاج همیشگى است در دسترس قرار دهید ،اسباب‏شیرینى خورى و آجیل خورى را در یک جا قرار دهید، ظرف هاى‏شربت‏خورى جاى مخصوص داشته باشند، یک جا را اختصاص بدهید به‏اسباب چایخورى،اسباب و ظروف غذاخورى را در یک جا قرار بدهید، به طور خلاصه اسباب و لوازم زندگى به‏قدرى مرتب باشد که خود شما و شوهرتان و فرزندانتان جاى مخصوص‏آنها را بدانند به طوریکه اگر در شب تار هم خواستید آنها را پیدا کنید، بتوانید مستقیما به سراغ شان بروید. هر کاری را به موقع انجام دهید و حتی الامکان انجام کاری را به بعد موکول نکنید،به این ترتیب هیچ وقت کارها روی هم انباشته نمی شود.شاید بعضی خانم ها بگویند: برنامه مذکور براى اعیان و اشراف‏خوب است که زندگى مفصلى دارند ،اما براى زندگانى فقیرانه ما این همه‏تشریفات ضرورت ندارد ،لیکن خاطر نشان می شود که اسباب و لوازم‏زندگى به هر حال باید مرتب باشد ،چه فقیر چه غنى.والدین بى‏انضباط ، براى اینکه خودشان را بیگناه معرفى کنند ،شوریدگى منزل را به گردن بچه‏ها می گذارند،در صورتیکه این موضوع‏اشتباه است زیرا بچه‏ها از پدر و مادر تقلید می کنند،اگر پدر و مادر منظم‏باشند آنها هم منظم تربیت می شوند ،بچه‏ها در آغاز امر با رعایت نظم وترتیب مخالف نیستند بلکه بدان اظهار علاقه می نمایند.لیکن وقتى اوضاع‏ نامنظم داخلى را مشاهده نمودند از آنها درس زندگى می آموزند.

پول و اوراق بهادار از قبیل چک و سفته و اسناد و مدارک را درجاى محفوظى بگذارید که در دسترس بچه‏هاى کوچک نباشد، زیرا ممکن‏است در اثر غفلت از بین بروند و ضررهایى به شما وارد گردد،زدن و تنبیه‏کردن بعد از عمل سودى ندارد ،علاج واقعه را قبل از وقوع باید کرد، بچه‏گناهى ندارد، تقصیر از جانب مادری است که اشیاء ارزشدار را در دسترس او قرار داده است. داروها و مواد خطرناک و سمى را حتى نفت و بنزین را در جایى‏بگذارید که دست‏بچه‏هاى کوچک بدانها نرسد،زیرا ممکن‏است در اثر نادانى آنها را بخورند و بیمار شوند ،احتیاط کردن ضرر ندارد لیکن در اثر غفلت و بى‏احتیاطى صدهاخطر در کمین شما است.در خاتمه یادآور می شوم که البته نظم و انضباط خوب است لیکن نه‏بحدی که از شما و شوهرتان سلب آسایش کند ،اگر از حد متعارف و عادى‏گذشت‏به وسواسی گرى و سلب آزادى منجر می شود که خود یکى ازمشکلات بعضى خانواده‏ها بشمار می رود و ممکن است ‏سبب جدایى وافتراق واقع شود.

 

 

[ پنجشنبه پانزدهم دی 1390 ] [ 12:8 ] [ rouki ] [ ]

 

اوقات بیکاری فرصت ارزشمندی است برای کشف استعدادهای نهفته خود یا شناسایی توانمندی هایی از ذهن و روح و جسم مان که از آن ها بی خبریم. علاوه بر این می توان با استفاده از شیوه های مختلف از اوقات بیکاری برای التیام روح و جسم و رفع خستگی و کسالت استفاده کرد. بی بهره گذاشتن اوقات بیکاری، دست ردی است به فرصتی که خداوند و طبیعت او در اختیار ما گذاشته اند.
مهم این نیست که ما کدامین راه از فرصت های اهدایی خداوند را استفاده کنیم، مهم این است که اوقات بیکاری ما راهی باشد برای بهتر شدن ما. این بهتر شدن می تواند در نقطه از وضعیت وجودی مارا ارتقا دهد. سلامت و شادابی جسم و روح، ارتقای سطح دانش و اطلاعات، بهبود و افزایش مهارت های فردی، آشنایی با شگفتی های جهان و از همه مهم تر شناخت بیشتر خداوند و به دست آوردن رضایت او، از جمله ویژگی هایی هستند که می توان به جای عادت بی ثمر "وقت گذرانی" به کار برد. وقت گذرانی مزیتی ندارد و تنها آدمی را به بیراهه یا سکون می کشاند. روح و جسم انسان را تحت تاثیر خود ضعیف می نماید و عقل را کوچک می کند. اوقات فراغت لحظات مناسبی برای شناخت جوانب مختلف خلقت است.
تنوعاتی از موضوعات متفاوت که با شناخت آن ها احتمال دارد استعداد و توان نهفته خود را در آن بیابیم، به کار بگیریم و موفق تر از قبل گردیم. این کار نه تنها کسالت، بی انگیزگی وقت گذرانی را از بین می برد و موجب شادی و نشاط انسان می شود، بلکه تصاویر مهیج و جذابی از ما و دنیای اطرافمان را بر ما آشکار می سازد. در این هنگام احساس آدمی جایگاهی تازه می یابد و ذهن او از فراز شکوفاهی و خلاقیت به جهان می نگرد.
احساس مفید بودن قشنگ ترین حسی است که در این مواقع وجدان انسان را آسوده خاطر می سازد و او را از تجربه این لحظات خرسند می نماید. تنوعات اوقات فراغت قشنگ ترین و جذاب ترین این تنوعات وارد شدن به دنیای هنر و علم و ورزش در حدی فراتر از آماتوری می باشد.
نواختن سازهای مورد علاقه، سرودن ترانه، آواز خواندن یا رو آوردن به موضوعات علمی و صنعتی یا شناخت بیشتر تکنولوژی از طریق مطالعه تحقیق و آموزش یا راه هایی از این قبیل، شرکت در ورزش های همگانی مانند راه پیمایی و کوهنوردی یا تمرین ورزش های مورد علاقه.
اگر ورزشکار نیستید و علاقه ای به ورزش های همگانی یا سنگین ندارید، بهتر است از زاویه تنوع و تفریح به ورزش های مختلف بنگرید، مانند: بدمینتون، والیبال، بستکتبال و غیره. سعی کنید به اتفاق اطرافیان این ورزش ها را به عنوان بازی های تفننی تجربه کنید. شاید در ابتدا اقدام به انجام چنین اعمالی سخت و کسالت آور باشد اما به محض ورود به دنیای آن ها حس و حال شما هم تغییر یافته و از این لحظات شگفت آور استقبال می کند، البته این امر مستلزم این است که دیدگاه شما در این زمینه همراه اعمالتان باشد و تفکر منفی و بازدارنده در ذهن خود نپرورانید.
گذر در دنیای اطلاعات در عصر ارتباطات که اینترنت به همراه موتور جستجوگر گوگل و پایگاه قوی اطلاعاتی مانند ویکی پدیا در دسترس است به راحتی می توان به هر موضوعی واقف شد. از این طریق شخصیت های معروف، مکان های مختلف و اصطلاحات علمی و هر موضوع جذاب و مشهور دیگری که به نوعی اطلاعات عمومی به حساب می آید، را جستجو کنید و در مورد آن ها اطلاعات جامعی به دست آورید.
قوه طنزپردازی خود را قوی کنید با گشتی در دنیای طنز و کمدی، قوه طنزپردازی خود را تقویت کنید و سعی کنید با ساختن جملات خنده دار و جذاب، خلاقیت خود را در این زمینه بالا ببرید. خندیدن و خنداندن دیگران یکی از روش های مطلوب در ارتباطات جمعی و جذب دیگران است، علاوه بر اینکه خنده لحظات شادی را به ارمغان می آورد و خیلی از مشکلات را از بین می برد.
سفر کنید... بله، درست است حق با شماست! معذرت می خواهم! حتما به این فکر می کنید که سفر هزینه دارد،زمان لازم دارد و هزار نه! چندین مشکل دیگر. اما سفرهای کوتاه مدت و یک روزه به شهرها و روستاهای اطراف محل سکونت و گه گاه در زمان پولداری! به کشورهای مجاور و اطراف، سبب می شود تا شما آداب و رسوم، فرهنگ، زبان، موقعیت های مختلف اجتماعی را ببینید و بشناسید. همین موارد در پاره ای از اوغات زندگی افراد را با تغییرات چشمگیری مواجه می کند، پس بهتر است که تجربه کنید.
به دل طبیعت بروید مشاهده آفریده های خداوند، دقت و توجه به شکل ظاهری آن ها، آشنایی با فواید و معایبشان و چگونگی خلقت آن ها، یک نوع شکرگذاری از خداوند بابت خلقت زیبایش است. علاوه بر این، دایره شناخت و توجهات خود را گسترش می دهیم و اطلاعات جامعی از دنیای اطراف به دست می آوریم. هر فصل و هرماه از سال رنگ و بوی خودش را دارد و اگر به دقت تغییرات متوالی آن ها را مشاهده کنید، متوجه می شوید که ارزش توجه و دقت نظر را، بیش از هر سرگر می دیگری خواهد داشت. به کوه و بیابان، جنگل و چمنزار، شنزار و شوره زار بروید و از شگفتیهای آن ها لذت ببرید، برف ها را با وجود خود لمس نمایید و گیاهان را تک به تک ببویید، مهارت های راه پیمایی و نورد در آن ها را به دست آورید و سعی کنید به زیبایی های طبیعت عادت کنید.
از لذت هایی که در هر مناطق و فصل های متفاوتی می توانید، بهره ببرید و تک تک آن ها را تجربه کنید. روشن کردن آتش در کوهستان شبی به یاد ماندنی تر از این خواهد بودکه نشستن کنار شومینه مصنوعی در آپارتمان را تکرار کنید.
 
از موزه ها، آثارباستانی، اماکن مذهبی دیدن کنید آشنایی با آداب سنن ایرانیان باستان و گذشتگان، تجارب و اطلاعات زیادی را به ما منتقل می کند، مشاهده ظروف، ابزارآلات یا بناهایی که از آن ها به یادگار مانده، فرهنگ و سنت افتخار آمیز پیشینیان ما را منعکس می کند که دانستن آنها برای یک ایرانی افتخار است. با حضور در اماکن مذهبی و سخن گفتن با حضرت حق، ذهن و روح خود را جلا دهید، خواسته هایتان را از او بخواهید و سعی کنید بیش از پیش به خواسته هایش عمل کنید. با این کار همیشه یاد خدارا در دل خود زنده نگه می دارید.
پای درد و دل مستمندان بنشینید صحبت با مستمندان و گوش دادن به درد و دل آن ها مزایای زیادی دارد. اول از همه، با مشکلات و ناملایمات زندگی دیگران آشنا می شوید و بیشتر از قبل ارزش و سلامت زندگی خود را درک می کنید. با ابراز احساسات به فرد مستمند، مرحمی بر روی زخم های او خواهید بود و در آخر هم شاید دلتان به رحم آمد و یاد خدا افتادید و سعی کردید تا به او کمکی بکنید که این از همه مهم تر است.
به قبرستان، آسایشگاه سالمندان، بهزیستی و بیمارستان بروید. به قبرستان می رویم تا عاقبت خود را از یاد نبریم، جسم کفن پوش را می بینیم تا متوجه شویم این تنها چیزی است که در تاریکی قبر ما را همراهی می کند. به آسایشگاه سالمندان می رویم تا بی محبتی و نامهربانی فرزندانی را جبران کنیم که پدران و مادرنشان چشم به راه ما هستند، یا اینکه در آن جا لحظه ای فرزند سالخورده ای بی کس و کاری م شویم که طعم مهر و محبت را از یاد برده است . بهزیستی مکانی است که لحظه ای پدر و مادر کودکی بی سرپرست می شویم و هدیه ای به دستان کوچکش ارزانی می دازیم. با رفتن به بیمارستان بدن سالم مان را به یاد می آوریم و لحظه ای مسکن درد بی نوایی می شویم. در مجموع خدارا نزدیک تر حس می کنیم و آفریده های او را بیشتر می شناسیم.
 
از استخر و شهربازی و تفریحات مدرن غافل نشوید. طراوت و شادابی که درون آب وجود دارد بر همگان آشکار است، رفتن به شهربازی و بازی کردن در آن جا لحظات شاد خاطرات کودکی را زنده می کند و گذشته مارا به یادمان می آورد، بهترین فرصت است که خود را پیدا کنیم، ببینیم که بودیم و حال که شده ایم. هر تفریح سالم را تجربه کنید لذتی که در آن ها وجود دارد به هیچ عنوان قابل مقایسه با هزینه هایش نیست، به شرط آن که کلاه سرتان نرود! کارهایی را که دوست دارید، حتی برای یک بار هم که شده تجربه کنید، نه! نه، صبر کنید، منظورم کارهای شرعی و قانونی بود!!
و در آخر یک جمله عاشقانه به پدر و یا مادر خود بگویید، بله ممکنه سخت باشه ولی قرار شد که تجربیات جدید کسب کنیم یعنی قرار شد خودمون رو توی یک موقعیت جدید قرار بدیم که تا به حال قرار نگرفته بودیم ،مطمئن باشید که تجربه خوبی خواهد بود در ضمن خاطره خوبی هم خواهد شد.
 

[ پنجشنبه پانزدهم دی 1390 ] [ 8:45 ] [ rouki ] [ ]
[ سه شنبه سیزدهم دی 1390 ] [ 13:25 ] [ rouki ] [ ]

[ سه شنبه سیزدهم دی 1390 ] [ 13:21 ] [ rouki ] [ ]




[ سه شنبه سیزدهم دی 1390 ] [ 12:27 ] [ rouki ] [ ]
[ یکشنبه یازدهم دی 1390 ] [ 13:39 ] [ rouki ] [ ]

http://www.salijoon.info/tempel/12.gif

 آدم های موفق خودشان را با افرادی كه با آنها هم فكر هستند، متحد می‌كنند. آنها اهمیت و ارزش قسمتی از یك گروه بودن را می‌دانند و می توان گفت آدم های موفق 30 فرق کلی با دیگران دارند که دانستن آنها بد نیست :

 1. فرصت‌هایی را می‌بینند و پیدا می‌كنند كه دیگران آنها را نمی‌بینند.

 2. از مشكلات درس می‌گیرند، در حالی كه دیگران فقط مشكلات را می‌بینند.

 3. روی راه‌حل‌ها تمركز می‌كنند.

 4. هوشیارانه و روشمندانه موفقیت‌شان را می‌سازند، در زمانی كه دیگران آرزو می‌كنند موفقیت به سراغ‌شان‌ آید.

 5. مثل بقیه ترس‌هایی دارند ولی اجازه نمی‌دهند ترس آنها را كنترل و محدود كند.

 6. سوالات درست را به شیوه صحیح از خود می‌پرسند. سوال‌هایی كه آنها را در مسیر مثبت ذهنی و روحی قرار می‌دهد.

 7. به ندرت از چیزی شكایت می‌كنند و انرژی‌شان را به خاطر آن از دست نمی‌دهند. همه چیزی كه شكایت كردن باعث آن است فقط قرار دادن فرد در مسیر منفی‌بافی و بی‌ثمر بودن است.

 8. سرزنش نمی‌كنند (واقعا فایده‌اش چیست؟) آنها مسوولیت كارهایشان و نتایج كارهایشان را تماما به عهده می‌گیرند.

 9. وقتی ناچارند از ظرفیتی بیش از حد ظرفیت‌شان استفاده كنند همیشه راهی را برای بالا بردن ظرفیت‌شان پیدا می‌كنند و بیشتر از ظرفیت‌شان از خود توقع دارند. آنها از آنچه دارند به نحو كارآمدتری استفاده می‌كنند.

 10. همیشه مشغول، فعال و سازنده هستند. هنگامی كه اغلب افراد در حال استراحت هستند آنها برنامه‌ریزی کرده و فكر می‌كنند تا وقتی كه كارشان را انجام می‌دهند استرس كمتری داشته باشند.

 11. خودشان را با افرادی كه با آنها هم فكر هستند، متحد می‌كنند. آنها اهمیت و ارزش قسمتی از یك گروه بودن را می‌دانند.

 12. بلندپرواز هستند و دوست دارند حیرت‌انگیز باشند. آنها هوشیارانه انتخاب می‌كنند تا بهترین نوع زندگی را داشته باشند و نمی‌گذارند زندگی‌شان اتوماتیك‌وار سپری شود.

 13. به‌وضوح و دقیقا می‌دانند كه چه چیزی در زندگی می‌خواهند و چه نمی‌خواهند. آنها بهترین واقعیت را دقیقا برای خودشان مجسم و طراحی می‌كنند به جای اینكه صرفا تماشاگر زندگی باشند.

 14. بیشتر از آنكه تقلید كنند، نوآوری می‌كنند.

 15. در انجام كارهایشان امروز و فردا نمی‌كنند و زندگی‌شان را در انتظار رسیدن بهترین زمان برای انجام كاری از دست نمی‌دهند.

 16. آنها دانش‌آموزان مدرسه زندگی هستند و همواره برای یادگیری روی خودشان كار می‌كنند. آنها از راه‌های مختلفی مثل تحصیلات آموزشگاهی، دیدن و شنیدن، پرسیدن، خواندن و تجربه كردن یاد می‌گیرند.

 17. همیشه نیمه پر لیوان را می‌بینند و توانایی پیدا كردن راه درست را دارند.

 18. دقیقا می‌دانند كه چه كاری باید انجام دهند و زندگی‌شان را با از شاخه‌ای به شاخه‌ای دیگر پریدن از دست نمی‌دهند.

 19. ریسك‌های حساب‌شده‌ای انجام می‌دهند؛ ریسك‌های مالی، احساسی و شغلی.

 20. با مشكلات و چالش‌هایی كه برایشان پیش می‌آید سریع و تاثیرگذار روبه‌رو می‌شوند و هیچ وقت در مقابل مشكلات سرشان را زیر برف نمی‌كنند. با چالش‌ها روبه‌رو می‌شوند و از آنها برای پیشرفت خودشان بهره می‌برند.

 21. منتظر قسمت و سرنوشت و شانس نمی‌مانند تا آینده‌شان را رقم بزند. آنها بر این باورند كه با تعهد و تلاش و فعالیت، بهترین زندگی را برای خودشان می‌سازند.

22. وقتی بیشتر مردم كاری نمی‌كنند؛ آنها مشغول فعالیت هستند. آنها قبل از اینكه مجبور به كاری بشوند، عمل می‌كنند.

 23. بیشتر از افراد معمولی روی احساسات‌شان كنترل دارند. آنها همان احساساتی را دارند كه ما داریم ولی هیچ‌گاه برده احساسات‌شان نمی‌شوند.

 24. ارتباط‌گرهای خوبی هستند و روی رابطه‌ها كار می‌كنند.

 25. برای زندگی‌شان برنامه دارند و سعی می‌كنند برنامه‌شان را عملی كنند. زندگی آنها از كارهای برنامه‌ریزی نشده و نتایج اتفاقی عاری است.

 26. در زمانی كه بیشتر مردم به هر قیمتی می‌خواهند از رنج كشیدن و بودن در شرایط سخت اجتناب كنند، افراد موفق قدر و ارزش كار كردن و بودن در شرایط سخت را می‌فهمند.

 27. ارزش‌های زندگی‌شان معلوم است و زندگی‌شان را روی همان ارزش‌ها بنا می‌كنند.

 28. تعادل دارند. وقتی از لحاظ مالی موفق هستند، می‌دانند كه پول و موفقیت مترادف هم نیستند. آنها می‌دانند افرادی كه فقط از نظر مالی در سطح مطلوبی قرار دارند، موفق نیستند. این در حالی است كه خیلی‌ها خیال می‌كنند پول همان موفقیت است. ولی آنها دریافته‌اند كه پول هم مثل بقیه چیزها یك وسیله است برای دستیابی به موفقیت.

 29. اهمیت كنترل داشتن روی خود را درك كرده‌اند. آنها قوی هستند و از اینكه راهی را می‌روند كه كمتر كسی می‌تواند برود، شاد می‌شوند.

 30. از خودشان مطمئن هستند.

 

[ یکشنبه یازدهم دی 1390 ] [ 13:18 ] [ rouki ] [ ]

آدما تا وقتي کوچيکن دوست دارن براي مادرشون هديه بخرن اما پول ندارن.

وقتي بزرگتر ميشن ، پول دارن اما وقت ندارن.

وقتي هم که پير ميشن ، پول دارن وقت هم دارن اما . . . مادر ندارن!...

به سلامتي همه مادراي دنيا...

 پدرم ، تنها کسي است که باعث ميشه بدون شک بفهمم فرشته ها هم ميتوانند مرد باشند !

 شرمنده مي کند فرزند را ، دعاي خير مادر ، در کنج خانه ي سالمندان ...

خورشيد

هر روز

ديرتر از پدرم بيدار مي شود

اما

زودتر از او به خانه بر مي گردد !

 

به سلامتيه مادرايي که با حوصله راه رفتن رو ياده بچه هاشون دادن

ولي تو پيري بچه هاشون خجالت ميکشن ويلچرشونو هل بدن !!!

 

خورشيد

هر روز

ديرتر از پدرم بيدار مي شود

اما

زودتر از او به خانه بر مي گردد !

 

به سلامتيه مادرايي که با حوصله راه رفتن رو ياده بچه هاشون دادن

ولي تو پيري بچه هاشون خجالت ميکشن ويلچرشونو هل بدن !!!

سرم را نه ظلم مي تواند خم کند ،

نه مرگ ،

نه ترس ،

سرم فقط براي بوسيدن دست هاي تو خم مي شود مادرم ؛

 

سلامتيه اون پسري که...

..

10سالش بود باباش زد تو گوشش هيچي نگفت...

..

20سالش شد باباش زد تو گوشش هيچي نگفت....

... ... ... ... ..

30سالش شد باباش زد تو گوشش زد زير گريه...!!!

..

باباش گفت چرا گريه ميکني..؟

..

گفت: آخه اونوقتا دستت نميلرزيد...! :(

 

 

هميشه مادر را به مداد تشبيه ميکردم

که با هر بار تراشيده شدن، کوچک و کوچک تر ميشود…

ولي پدر ...

... ... ... ...

يک خودکار شکيل و زيباست که در ظاهر ابهتش را هميشه حفظ ميکند

خم به ابرو نمياورد و خيلي سخت تر از اين حرفهاست

فقط هيچ کس نميبيند و نميداند که چقدر ديگر ميتواند بنويسد …

بياييد قدردان باشيم ...

به سلامتي پدر و مادرها

 

 

 

(( قند )) خون مادر بالاست .

دلش اما هميشه (( شور )) مي زند براي ما ؛

اشک‌هاي مادر , مرواريد شده است در صدف چشمانش ؛

دکترها اسمش را گذاشته‌اند آب مرواريد!

حرف‌ها دارد چشمان مادر ؛ گويي زيرنويس فارسي دارد!

دستانش را نوازش مي کنم ؛ داستاني دارد دستانش .

 

 

 

دست پر مهر مادر

تنها دستي ست،

که اگر کوتاه از دنيا هم باشد،

از تمام دستها بلند تر است...

 

 

 

پدر و پسر داشتن صحبت میکردن!!

پدر دستشو ميندازه دوره گردنه پسرش ميگه پسرم من شيرم يا تو؟

پسر ميگه : من..!!

... ... ...

پدر ميگه : پسرم من شيرم يا تو؟؟!!

پسر ميگه : بازم من شيرم...

پدر عصبي مشه دستشو از رو شونه پسرش بر ميداره ميگه : من شيرم يا تو!!؟؟

پسر ميگه : بابا تو شيري...!!

پدر ميگه : چرا بار اول و دوم گفتي من حالا ميگي تو ؟؟

پسر گفت : آخه دفعه های قبلي دستت رو شونم بود فکر کردم يه کوه پشتمه اما حالا...

به سلامتي هرچي پدره

 

 

 

مادر

تنها کسيست که ميتوان "دوستت دارم"‌هايش رااا باور کرد

حتي اگر نگويد...???

 

سلامتي اون پدري که شادي شو با زن و بچش تقسيم ميکنه

اما غصه شو با سيگار و دود سيگارش!

 

مادر يعني به تعداد همه روزهاي گذشته تو، صبوري! مادر يعني به تعداد همه روزهاي آينده تو ،دلواپسي! مادر يعني به تعداد آرامش همه خوابهاي کودکانه تو، بيداري ! مادر يعني بهانه بوسيدن خستگي دستهايي که عمري به پاي باليدن تو چروک شد! مادر يعني بهانه در آغوش کشيدن زني که نوازشگر همه سالهاي دلتنگي تو بود!

مادر يعني باز هم بهانه مادر گرفتن....

 

 

 

پدرم هر وقت ميگفت "درست ميشود"...

تمام نگراني هايم به يک باره رنگ ميباخت...!

 

مردان پيامبر شدند؛

و زنان مادر؛

قداست پيامبران را توانسته‌اند به زير سوال ببرند؛

ولي قداست مادران را هرگز..!

 

 

 

آدم پير مي شود وقتي مادرش را صـــــــــــــــــــــــــــــ دا ميزند اما جوابي نميشنود.........

ممماااااااااااادددددددررررررر. .............

 

 

 

تو 10 سالگي : " مامان ، بابا عاشقتونم"

تو 15 سالگي : " ولم کنين "

تو 20 سالگي : " مامان و بابا هميشه ميرن رو اعصابم"

... ... ...

تو 25 سالگي : " بايد از اين خونه بزنم بيرون"

تو 30 سالگي : " حق با شما بود"

تو 35 سالگي : "ميخوام برم خونه پدر و مادرم "

تو 40 سالگي : " نميخوام پدر و مادرم رو از دست بدم!!!!"

تو  هفتاد سالگي : " من حاضرم همه زندگيم رو بدم تا پدر و مادرم الان اينجا باشن ...!

بيايد ازهمين حالا قدر پدرو مادرامونو بدونيم...

از اعماق وجودم اعتقاد دارم که هر روز، روز توست ...

 

 

 

بهشت از آن مادران است در حالي که به جز پرستاري و نگهداري از فرزندان ، هيچ حق ديگري نسبت به آتها ندارند و براي بيشتر چيزها اجازه ي بابا لازم است !!!!!

 

وقتي پشت سر پدرت از پله ها مياي پايين و ميبيني چقدر آهسته ميره ، ميفهمي پير شده ! وقتي داره صورتش رو اصلاح ميکنه و دستش ميلرزه ، ميفهمي پير شده ! وقتي بعد غذا يه مشت دارو ميخوره ، ميفهمي چقدر درد داره اما هيچ چي نميگه... و وقتي ميفهمي نصف موهاي سفيدش به خاطر غصه هاي تو هستش ، دلت ميخواد بميري

   

اگر 4 تکه نان  خيلي خوشمزه وجود داشته باشد و شما 5 نفر باشيد

کسي که اصلا از مزه آن نان خوشش نمي آيد (( مادر )) است

 

 

[ یکشنبه یازدهم دی 1390 ] [ 13:2 ] [ rouki ] [ ]
 

[ دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 ] [ 13:43 ] [ rouki ] [ ]

 

۱.بزرگترین عیب برای دنیا همین بس که بی‌وفاست. (حضرت علی علیه‌السلام)

۲. آرزو دارم روزی این حقیقت به واقعیت مبدل شود که همه‌ی انسان‌ها برابرند.
(مارتین لوتر‌کینگ)

۲. بهتر است روی پای خود بمیری تا روی زانو‌هایت زندگی کنی.
(رودی)

۴. بر روی زمین چیزی بزرگتر از انسان نیست و در انسان چیزی بزرگتر از فکر او.
(همیلتون)

۵. عمر آنقدر کوتاه است که نمی‌ارزد آدم حقیر و کوچک بماند.
(دیزرائیلی)

۶. چیزی ساده تر از بزرگی نیست آری ساده بودن همانا بزرگ بودن است.
(امرسون)

۷. به نتیجه رسیدن امور مهم، اغلب به انجام یافتن یا نیافتن امری به ظاهر کوچک بستگی دارد.
(چاردینی)

۸. آنکه خود را به امور کوچک سرگرم می‌کند چه بسا که توانایی کارهای بزرگ را ندارد.
(لاروشفوکو)

۹. اگر طالب زندگی سالم و بالندگی می باشیم باید به حقیقت عشق بورزیم.
(اسکات پک)

۱۰. زندگی بسیار مسحور کننده است فقط باید با عینک مناسبی به آن نگریست.
(دوما)

۱۱. دوست داشتن انسان‌ها به معنای دوست داشتن خود به اندازه ی دیگری است.
(اسکات پک)

۱۲. عشق یعنی اراده به توسعه خود با دیگری در جهت ارتقای رشد دومی.
(اسکات پک)

۱۳. ما دیگران را فقط تا آن قسمت از جاده که خود پیموده‌ایم می‌توانیم هدایت کنیم.
(اسکات پک)

۱۴. جهان هر کس به اندازه ی وسعت فکر اوست.
(محمد حجازی)

۱۵. هنر، کلید فهم زندگی است.
(اسکار وایله)

۱۶. تغییر دهندگان اثر گذار در جهان کسانی هستند که بر خلاف جریان شنا می‌کنند.
(والترنیس)

۱۷. اگر زیبایی را آواز سر دهی، حتی در تنهایی بیابان، گوش شنوا خواهی یافت.
(خلیل جبران)

۱۸. روند رشد، پیچیده و پر زحمت است و در درازای عمر ادامه دارد.
(اسکات پک)

۱۹. در جستجوی نور باش، نور را می‌یابی.
(آرنت)

۲۰. برای آنکه کاری امکان‌پذیر گردد دیدگان دیگری لازم است، دیدگانی نو.
(یونک)

۲۱. شب آنگاه زیباست که نور را باور داشته باشیم.
(دوروستان)

۲۲. آدمی ساخته‌ی افکار خویش است فردا همان خواهد شد که امروز می‌اندیشیده است.
(مترلینگ)

۲۳. اگر دریچه های ادراک را شسته بودند، انسان همه‌ چیز را همان گونه که هست می‌دید: بی‌انتها.
(بلیک)

۲۴. برده یک ارباب دارد اما جاه‌طلب به تعداد افرادی که به او کمک می‌کنند.
(بردیر فرانسوی)

۲۵. هیچ وقت به گمان اینکه وقت دارید ننشینید زیرا در عمل خواهید دید که همیشه وقت کم و کوتاه است.
(فرانکلین)

۲۶. نباید از خسته بودن خود شرمنده باشی بلکه فقط باید سعی کنی خسته آور نباشی.
(هیلزهام)

۲۷. هر قدر به طبیعت نزدیک شوی، زندگانی شایسته تری را پیدا می‌کنی.
(نیما یوشیج)

۲۸. اگر زمانی دراز به اعماق نگاه کنی آنگاه اعماق هم به درون تو نظر می‌اندازند.
(نیچه)

۲۹. زیبائی در فرا رفتن از روزمره‌گی‌هاست.
(ورنر هفته)

۳۰. برای کسی که شگفت‌زده‌ی خود نیست معجزه‌ای وجود ندارد.
(اشنباخ)

۳۱. تفکر در باب خوشبختی، عشق، آزادی، عدالت، خوبی و بدی، تفکر درباره‌ی پرسش‌هایی است که بنیاد هستی ما را دگرگون می‌کند.
(ادگارمون)

۳۲. "عقلانیت باز" آن عقلانیتی است که فراموش نمی‌کند که "یکی" در "چند" است و "چند" در "یکی".
(ادگارمون)

۳۳. آرامش، زن دل‌انگیزی است که در نزدیکی دانایی منزل دارد.
(اپیکارموس)

۳۴. هیچ چیز در زیر خورشید زیباتر از بودن در زیر خورشید نیست.
(باخ‌من)

۳۵. تنها آرامش و سکوت سرچشمه‌ی نیروی لایزال است.
(داستایوفسکی)

36. خداوندا مرا از کسانی قرار دِه که دنیاشان را برای دینشان میفروشند نه دینشان را برای دنیاشان.
(دکتر علی شریعتی)

۳۷. علت هر شکستی، عمل کردن بدون فکر است.
(الکس‌مکنزی)

۳۸. من تنها یک چیز می‌دانم و آن اینکه هیچ نمی‌دانم.
(سقراط)

۳۹. دانستن کافی نیست، باید به دانسته ی خود عمل کنید.
(ناپلئون هیل)

۴۰. تمام محبتت را به پای دوستت بریز نه تمام اعتمادت را.
(حضرت علی علیه‌السلام)

۴۱. خداوند، روی خطوط کج و معوج، راست و مستقیم می‌نویسد.
(برزیلی)

۴۲. تکامل و حرکت، مبنا و پیش فرض کل وجود است.
(انگلس)

۴۳. كسی كه دارای عزمی راسخ است، جهان را مطابق میل خویش عوض می كند.
(گوته)

۴۴. بهتر است ثروتمند زندگی کنیم تا اینکه ثروتمند بمیریم.
(جانسون)

۴۵. اگر می‌بینی کسی به روی تو لبخند نمی‌زند علت را در لبان فرو بسته ی خود جستجو کن.
(دیل کارنگی)

۴۶. شیرینی یکبار پیروزی به تلخی صد بار شکست می‌ارزد.
(سقراط)

47. قطعاً خاک و کود لازم است تا گل سرخ بروید. اما گل سرخ نه خاک است و نه کود
(پونگ)

۴۸. ضعیف‌الاراده کسی است که با هر شکستی بینش او نیز عوض شود.
(ادگار‌ آلن‌پو)

۴9. لحظه ای که به کمال رسیدم و منور شدم، تمام هستی کامل و منور شد.
(بودا)

۵۰. انسان باید از هر حیث چه ظاهر و چه باطن، زیبا و آراسته باشد.
(آنتوان چخوف)

۵۱. برای اداره كردن خویش، از سرت استفاده كن و برای اداره كردن دیگران، از قلبت.
(دالایی لاما)

۵۲. تمام افکار خود را روی کاری که دارید انجام می دهید متمرکز کنید. پرتوهای خورشید تا متمرکز نشوند نمی سوزانند.
(گراهام بل)

53. اگر جانت در خطر بود بجای پنهان شدن بکوش همگان را از گرفتاری خویش آگاه سازی.
(ارد بزرگ)

54. اگر در اولین قدم، موفقیت نصیب ما می شد، سعی و عمل دیگر معنی نداشت.
(موریس مترلینگ)

55. ما ندرتاً دربارۀ آنچه که داریم فکر می کنیم، درحالیکه پیوسته در اندیشۀ چیزهایی هستیم که نداریم.
(شوپنهاور)

56. آنكه می تواند، انجام می دهد، آنكه نمی تواند انتقاد می كند.
(جرج برنارد شاو)

57. لحظه ها را گذراندیم که به خوشبختی برسیم؛ غافل از آنکه لحظه ها همان خوشبختی بودند.
(دکتر علی شریعتی)

58. بیشترین تأثیر افراد خوب زمانى احساس مى شود كه از میان ما رفته باشند. (امرسون)

59. از دیروز بیاموز. برای امروز زندگی کن و امید به فردا داشته باش.
(آلبرت انیشتن)

60. پیروزی آن نیست که هرگز زمین نخوری، آنست که بعد از هر زمین خوردنی برخیزی.
(مهاتما گاندی)

 

[ دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 ] [ 9:55 ] [ rouki ] [ ]

 

[ یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390 ] [ 9:38 ] [ rouki ] [ ]
پارک ملی دریاچه پلیتوایس (Plitvice Lakes) که در کشور کرواسی و در مرز بوسنی و هرزگووین واقع شده اند از مشهورترین جاذبه های توریستی جهان بشمار می رود که در سال 1979 در لیست میراث جهانی یونسکو جای گرفت. تماشای این دریاچه ها که تقریبا در بین شهر پایتختی Zagreb و شهر ساحلی Zadar واقع شده اند، دارای جلوه های بی نظیری است. زیبایی و شکوه این پارک دارای 16 دریاچه ای است که توسط یک سری آبشار به یکدیگر متصل شده اند و در اعماق جنگلی مستقر شده اند که محل زندگی آهوهای کوهی، خرس ها، گرگ ها، گرازهای وحشی و گونه های نایابی از پرندگان می باشد.

مساحت این پارک حدود 300 کیلومتر است و این درحالیست که زنجیره ی دریاچه ها به بیش از 8 کیلومتر می رسد. اختلاف ارتفاع فراوانی نیز در زمین این پارک وجود دارد که در بلندترین نقطه به 1280 متر و در کوتاه ترین نقطه به 380 متر می رسد. اما اختلاف ارتفاع بین دریاچه ها تنها 135 متر است. بلندترین آبشار این پارک با 70 متر ارتفاع، Veliki Slap نامیده می شود. این پارک ملی یکی از مکانهای منحصربفردی است که با اینگونه مناظر شگفت انگیز، طبیعت اوج زیبایی‌اش را به نوع بشر می‌نمایاند و شاید بتوان این مکان‌ها را بهشت روی زمین نامید.


[ چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390 ] [ 13:42 ] [ rouki ] [ ]


[ چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390 ] [ 12:56 ] [ rouki ] [ ]
1. جاده هراز:

نام هراز را بارها و بارها شنیده اید. نامی که بیشترین خاطره شما را در جاده های شمال رقم می زند. اما پیشنهادی برای شما دارم که هراز را نه به عنوان یک جاده که به عنوان دنیایی پرماجرا در خاطرات سفری شما ثبت می کند. این بار که قصد شمال کردید، یك روز از برنامه‌تان را در خود جاده بگذرانید. در جاده‌ای كه سرشار از پدیده‌های طبیعی و جذاب است. هراز دارای جاذبه‌هایی مانند دره گل زرد،‌ آبشار ملك بهمن، آبگرم لاریجان، منظریه،‌ استله سر،‌ آبگرم بایجان و اسك است. هر كدام از این جاذبه‌ها پتانسیل میزبانی شمار زیادی از طبیعت‌گردان و گردشگران را داراست. شما هم اگر قصد سفر طولانی مدت ندارید، كوله‌هایتان را ببندید و جاده هراز را زیر پای خود میهمان كنید.

- دره گل زرد

این منطقه ییلاقی در شمال مبارك‌آباد و جنوب قله 3750 متری "گل زرد" است. دره گل زرد دره‌ای شمالی - جنوبی است كه ابتدای آن تنگ و اندكی سنگلاخی است كه در انتها بازتر شده و به زیرشیبهای تند قله می‌رسد. سرچشمه انتهای دره زیر شیبهای گل زرد، از زیباترین و مهمترین نقاط دیدنی این منطقه است. برای رسیدن به این نقطه 2 ساعت پیاده‌روی از روستای مبارك‌آباد كافی است.

- آبشار ملك بهمن

این آبشار بزرگ در بالای ده "شونادشت" در جاده هراز - شونادشت قرار دارد. در كنار این آبشار، قلعه بزرگ ملك بهمن مربوط به دوران ساسانی واقع است كه مجموعه آثار تاریخی و طبیعی را برای یك روز طبیعت‌گردی به وجود آورده است. باغهای موجود در مسیر دسترسی به آبشار نیز در فروردین ماه جلوه خاصی دارند. برای رسیدن به این آبشار از روستای شونادشت تنها 30 دقیقه زمان لازم است.

آبگرم لاریجان

آبگرم "لاریجان" در حاشیه شمالی دره رودخانه هراز در جنوب قله دماوند قرار دارد. با اینكه دماوند، مهمترین كوه ایران، در این منطقه قرار دارد، اما سالانه هزاران طبیعت‌گرد برای استفاده از آب‌گرم لاریجان و دامنه‌های سرسبز البرز مركزی به این منطقه سفر می‌كنند.

منظریه

"دره منظریه" یكی دیگر از مناطق ییلاقی منطقه پلور در جاده هراز است. این دره منطقه‌ای مسطح و هموار است كه بیشتر طبیعت‌گردان برای رسیدن به دشت لار و غار گل زرد از آن استفاده می‌كنند. دره منظریه تا دامنه‌های جنوبی تیزكوه و دشت "امام پهنك" پیش می‌رود. دریاچه منظریه، قله دماوند، غار گل زرد و آبشار گل زرد از مهمترین نقاط دیدنی این منطقه است كه دارای پوشش گیاهی متنوع و درخت‌های بسیار است.

- استله سر

دره استله سر كه رودخانه آن موسوم به تلخ رود است در شرق دماوند و منتهی‌الیه دره یخار قرار دارد. دره استله با آبی گل‌آلود، حاصل از ذوب یخچال یخار دماوند،دره‌ای با شیبهای تند و مراتع وسیع است. چشمه آب معدنی "استله"،‌ قله "منار"، دره "یخار" و جبهه شرقی قله دماوند از مهمترین نقاط دیدنی دره تلخ رود است.

- آبگرم بایجان

آبگرم "بایجان" در 11 كیلومتری شمال بخش "گزنك" در جاده هراز است. این آبگرم از متعدد آبگرمهای البرز مركزی است كه سالانه میزبان بسیاری از طبیعت‌گردان ایرانی و خارجی است. برای رسیدن به آبگرم بایجان برخلاف دیگر جاذبه‌های این منطقه نیاز به پیاده‌روی نیست و با خودروی شخصی می‌توان تا حاشیه آبگرم رفت.

آبگرم اسك

این آبگرم در 13 كیلومتری پلور در جاده هراز و عمق دره رودخانه آن قرار دارد. آبگرم، غار "اسك" و برفچال فصلی از زیباترین مناطق طبیعی این منطقه است. دره هراز آب اسك دارای پدیده دیگری به نام كافركولی است كه یكی از نادرترین پدیده‌های كوهستانی در جهان است. برای رسیدن به این منطقه كه از مراتع وسیعی می‌گذرد، نیاز به پیاده‌روی نیست و می‌توان با خودرو تا كنار آبگرم رفت

2.جاده چالوس (هزار چم):

جنگل های انبوه، باغ های پر از میوه، رودخانه های گاه خروشان، آبشارها، چشمه سارها، تپه های باستانی، نمادهای زیبا، کوه های بلند و آب و هوای دلپذیر همه در جاده چالوس جمع آمده اند تا آن را به یکی از چند جاده بسیار زیبای جهان تبدیل کنند؛ جاده ای که برخی آن را اولین و برخی دیگر تا چهارمین جاده زیبای دنیا نام داده اند، حداقل مسلم است که یکی از چهار جاده زیبای جهان به شمار می رود. این جاده شهر کرج در استان تهران را به چالوس در کرانه دریای خزر وصل می کند و به شکل اتومبیل رو امروزی بیش از 80 سال قدمت دارد.


وجود رودخانه کرج به موازات جاده کرج چـالوس، سد کرج و روستای کوچک و زیبای واریان که همچون جزیره‌ای کوچک در آنسوی آب سدکرج می‌باشد زیبایی‌های این جاده را دو چندان کرده است. جاده‌ای با قدمت بیش از نیم قرن که همچون گوهری درخشان بر تارک زیبایی‌های طبیعت این منطقه می‌درخشد، جاده‌ای در سلسله جبال البرز با پیچ و خم‌های متعدد در دل کوه و زیبایی‌های بکر طبیعی تا سفری خیال انگیز را برای مسافران خود رقم زند.

جاده کرج - چالوس در هر فصل به رنگی درمی‌آید و گاه تضاد رنگ‌ها همزمان با هم منظره‌های باشکوه، منحصر به فرد و چشم نوازی پدید می‌آورد. سال 1312 جاده کرج - چالوس مورد بهره برداری قرار گرفت تا مسیر تهران به ساحل دریاچه خزر هموار و کوتاه شود

 این زمان به بعد بود که انواع رستوران‌ها و واحدهای اقامتی و پذیرایی در کنار این جاده شکل گرفت و ساخت سد امیر کبیر کرج در سال 1340 نیز به جاذبه ها و زیبایی‌های این جاده افزود و در اندک زمانی این جاده به یکی از تفریحگاه‌های مهم گردشگری کشور تبدیل شد.

مسافران بسیاری از سراسر کشور به ویژه در فصل بهار و تابستان به این خطه می آیند تا دمی در کنار رودخانه خروشان کرج و سایه سار درختان بیاسایند و علاوه بر استفاده از طبیعت منحصربه فرد این جاده از محصولات و سوغات روستاییان و ساکنان خونگرم حاشیه این جاده از جمله انواع ترشی خانگی، قره قروت، سیر ترشی، عسل کوهستان، مربای عسل، عسل رس بسته، انواع ماست محلی، سرکه سیب محلی، کره محلی، پنیر گوسفندی، انواع شیره انگور، سبزی های کوهی مانند والک، قارچ و گلپر خشک و ترشی نیز بهره ببرند.

زیبایی و خاطره انگیز بودن جاده کرج - چالوس تنها به طبیعت شگفت انگیز و سوغات آن محدود نمی‌شود و دارای تپه‌های باستانی و روستاهای تاریخی است که گاه قدمت آن به هزاران سال پیش برمی گردد.

3. گردنه حیران:

گردنه حیران در مسیر راه ارتباطی آستارا - اردبیل قرار گرفته ‌است. این گردنه که آخرین منطقه حفاظتی استان اردبیل می‌باشد، از یک طرف مشرف به کوه‌هایی است که پوشیده از جنگل‌های انبوه‌ است و از سویی مشرف به دره‌ای نه چندان عمیق که از میان آن رود آستارا، آقچای عبور می‌کند این رود تعیین کننده مرز استان گیلان ایران و کشور آذربایجان است.

این گردنه در بیشتر زمانها در زیر پوششی از مه قرار دارد و از نظر طبیعی دره‌ها و کوهپایه‌های آن، پوشیده از گل‌ها و گیاهان جنگلی و مرتعی هستند. با این وجود این گردنه چندان مرتفع نیست و ارتفاع بلندترین نقطهٔ آن از سطح آبهای آزاد تنها حدود ۱۵۰۰ متر است؛ در واقع علت اصلی مه تقریباً دائمی گردنهٔ حیران رطوبت دریای خزر است، نه ارتفاع زیاد این گردنه. گردنه حیران از این نظر نیز اهمیت دارد که یکی از روستاهای تاریخی و ییلاق بزرگترین خوانین آستارا و قشلاقهای غربی و شمالی این شهرستان در گذشته بوده است.

4. جاده اسالم به خلخال

جاده اسالم به خلخال یکی از زیباترین جاده های جنگلی ایران میباشد. جاده خلخال که از سه راه اسالم شروع شده و پس از طی 70 کیلومتر به شهرستان خلخال منتهی می شود بنا به دلایلی که در زیر عنوان می شود به جرات می توان گفت که این جاده یکی از زیباترین مکانهای دیدنی نه تنها در ایران بلکه در سراسر دنیا می باشد.

جاده‏ اسالم به خلخال، جاده ایست که دائما در خبرها به علت بارش باران یا برف بسته می شود. این جاده که یکی از قشنگ ترین جاده های جنگلی ایران میباشد یک جاده ی کوهستانی است که بی شباهت به عباس آباد کلار دشت نیست و یا شاید زیباتر از آن.



 

[ چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390 ] [ 11:51 ] [ rouki ] [ ]

 

تو زندگي لحظه هايي هست که احساس مي کني

 دلت واسه يکي تنگ شده اونقدر که دلت

     
مي خواد اونارو از روياهات بگيري

 
كنارت بنشوني و واسشون درد دل كني

وقتي که در شادي بسته ميشه، يه در ديگه
 
 بازميشه ولي اغلب اوقات ما اينقدر به

 در بسته نگاه مي کنيم

که اون دري رو که واسمون بازشده نمي بينيم

دنبال ظواهر نرو،

اونا مي تونند گولت بزنند

دنبال ثروت نرو،

چون براحتي از کفت ميره

دنبال کسي برو که خنده رو، رو لبت ميشونه

 
چون فقط يه لبخند ميتونه کاري کنه
 
 که يک شب تاريک روشن به نظر برسه

اوني رو پيدا کن که باعث

 ميشه قلبت لبخند بزنهچون فقط يه بار زندگي ميکني

و فقط يه فرصت واسه انجام تمام کارهايي

که دلت مي خواد انجام بدي داري


بذار اونقدر شادي داشته باشي

 که زندگيتو شيرين کنه

اونقدر تجربه که قويت کنه

اونقدر غم که انسان نگهت داره

و اونقدر اميد که شادت کنه


شادترين مردم

لزوما بهترين چيزا رو ندارن
 
اونا فقط از چيزايي که سر راهشون مياد
 
بهترين استفاده رو ميکنن

 
 
روشنترين آينده ها هميشه بر پايه

يه گذشته فراموش شده بناميشه

نميتوني تو زندگي پيشرفت کني، مگه اينکه

 اجازه بدي خطاها و رنجهاي روحي

 گذشتت از ذهنت بره


 
وقتي به دنيا اومدي، گريه ميكردي

و هر کسي که اطرافت بود مي خنديد

يه جوري زندگي کن که آخرش

تو کسي باشي که ميخندي

 و هر کسي که اطرافته گريه کنه

سالها رو نشمر ـ ـ خاطره ها رو بشمر...

مقياس عمر تعداد نفسهايي نيست

 که فرو ميبريم بلکه لحظه هاييست

که نفسمونو بيرون ميديم
-----------------------------------------------

شاید خیلی وقت ها قدر داشته هایمون رو اونطور که باید، نمی دونیم و به نوعی عرصه زندگی رو بر خودمون تنگ می کنیم که انگار حاصل عمرمان تمام غمها و ناملایمات دنیاست و دیگران ازش سهمی ندارند در حالیکه اگر قدری عاقلانه تر فکر کنیم می بینیم که دیگران هم فقط شادیها و موفقیت هاشون نیست که دستمایه ی زندگیشونه؛ و بقول این شعر زیبا :


زندگی وقت کمی بود و نمیدانستیم
همه ی عمر دمی بود و نمیدانستیم

حسرت رد شدن ثانیه های کوچک
فرصت مغتنمی بود و نمیدانستیم

تشنه لب، عمر بسر رفت و به قول سهراب
آب در یک قدمی بود و نمیدانستیم


[ چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390 ] [ 10:55 ] [ rouki ] [ ]
[ چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390 ] [ 10:52 ] [ rouki ] [ ]
 

تالاب بین المللی گمیشان یکی از چند تالاب بین المللی استان گلستان است که هر ساله میزبان هزاران پرنده مهاجریست که زمستان خود را در این تالاب بین المللی و دیگر تالابهای بین المللی استان گلستان سپری می کنند. پرندگان این تالاب عمدتاٌ پرندگان مهاجر هستند که با سرد شدن هوا در بخش های روسیه به این تالاب می آیند. این پرندگان معمولاً از آبان ماه وارد ایران می شوند و تا اوایل فروردین در اینجا می مانند که بنابر گزارش سازمان حفاظت محیط زیست، این تالاب بین المللی سالانه میزبان بیش از 22 گونه پرنده از قبیل : فلامینگو، عقاب شاهی، بالابان، قو، حواصیل، پرلا، سار، مرغابی سر حنایی، مرغابی سر سبز، گیلانشاه خال دار، کوکر، آبچلیک، خوتکا، کاکایی، لک لک، پلیکان، سلیم طلایی، چکاوک، غاز خاکستری، پرستوی دریایی و ... می باشد.

تالاب بین المللی گمیشان، نوار نسبتاٌ ً باریکی است که با جهت شمالی – جنوبی در امتداد سواحل شرقی دریای خزر قرار دارد. این تالاب تقریباً از دو کیلومتری شمال شهر گمیشان (گمیش تپه) آغاز شده و تا مرز ترکمنستان و فراسوی آن یعنی تا 8 کیلومتر در خاک ترکمنستان نیز ادامه پیدا می کند و تالاب گمیشان از شمال با پایانه خروجی رودخانه بزرگ اترک و از جنوب با پایانه خروجی گرگان رود مرتبط است. این تالاب بین المللی، با مساحت 20 هزار هکتار و در برخی منابع 17700 هکتار و ارتفاع 27 متر پایین تر از سطح دریاهای آزاد، در شهرستان تازه تاسیس گمیشان قرار دارد. عمق این تالاب نیز متغیر بوده در بخش های جنوبی عمق آن حدود یک متر و در نزدیکی مرز به 2.5 متر نیز می رسد.

تالاب گمیشان به لحاظ هم پیوندی با دریای خزر و گستردگی طولی آن، یک حاشیه بارز از اعتدال هوا است. شرق و شمال شرقی تالاب به لحاظ گسترش وسیع اراضی مسطح، عدم ارتفاعات، دور بودن از جنگل های جنوبی، نزدیکی به بیابان های ترکمنستان و... تحت تاثیر یک اقلیم خشک و نیمه خشک است که هر چه از جنوب به سمت مرز پیش برویم بر شدت این نوع اقلیم افزوده می شود به عبارتی ساده تر با فاصله هوایی کمتر از 60 کیلومتر، از باران های سالانه 700 میلیمتر گرگان به باران های سالانه کمتر از 250 میلیمتر می رسیم. این شاخص اقلیمی، در منطقه تالاب گمیشان به لحاظ همجواری با دریای خزر، تغییر کرده و حاشیه اقلیمی مطلوبی را در غرب این اراضی خشک بوجود آورده است و همین میکرو اقلیم ویژه است که تبعات زیستگاهی پرارزشی را به ارمغان آورده است.
اما شاید نباید چندان هم به این زیبایی های ناپایدار دلخوش بود چراکه تالاب گمیشان، همچون دیگر مناطق زیست محیطی ایران دارای مخاطرات و مشکلاتی است. بطوریکه گذشته از تخلیه زباله و فاضلاب های آلوده از جمله کود های شیمیایی اراضی کشاورزی بالا دست در محدوده های زیستی این تالاب، پروژه های پرورش میگوی شیلات (بدلیل مشکلات عدیده زیست محیطی و غیرقابل جبران این صنعت)، پروژه های نفتی از جمله طرح پالایشگاه و پتروشیمی که حیات این زیستگاه را بشدت تهدید می کند، یکی از مشکلات عمده این تالاب شکار بی رویه است. شکارچیان از سراسر ایران به این تالاب می آیند. گاه تعداد آنها در یک روز به بیش از چهار هزار شکارچی هم می رسد. حضور اینهمه شکارچی به خوبی نشان می دهد که این تالاب از نظر جمعیت و تنوع پرندگان در این فصل سال چقدر غنی و متنوع می باشد.

کانون دیده بانان زمین بر این باور است که تامل در ارزش های جغرافیای تاریخی و فرهنگی منطقه گمیشان، به علاوه توجه به حساسیت و آسیب پذیری منطقه که در معرض بالا آمدن احتمالی آب دریای خزر، تغییرات جریانات رودخانه گرگان و همچنین تغییرات کمی و کیفی آب های زیر زمینی قرار دارد و همینطور در مقابل آلوده سازی های گسترده و شکار بی رویه، لزوم حفاظت از تالاب بین المللی گمیشان از سوی دولت و سازمان حفاظت از محیط زیست را بطور جدی مطرح می سازد. چراکه عدم توجه به این امر چیزی جز پایمال کردن حقوق نسل حاضر و نسل های آینده این سرزمین نیست !




[ چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390 ] [ 10:47 ] [ rouki ] [ ]

[ چهارشنبه نهم آذر 1390 ] [ 10:59 ] [ rouki ] [ ]

ولادت
در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت (1) دومين فرزند برومند حضرت على وفاطمه , كه درود خدا بر ايشان باد, در خانه وحى و ولايت چشم به جهان گشود. چون خبر ولادتش به پيامبر گرامى اسلام (ص ) رسيد, به خانه حضرت على (ع ) و فاطمه (س ) آمد و اسما (2) را فرمود تا كودك را بياورد.اسما او را در پارچه اى سپيد پيچيد و خدمت رسول اكرم (ص ) برد, آن گرامى به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت.(3)
به روزهاى اول يا هفتمين روز ولادت با سعادتش , امين وحى الهى , جبرئيل  فرود آمد و گفت : سلام خداوند بر تو باد اى رسول خدا, اين نوزاد را به نام پسر كوچك هارون (شبير) (4) كه به عربى (حسين ) خوانده مي شود نام بگذار.(5)چون على براى تو به سان هارون براى موسى بن عمران است , جز آن كه تو خاتم پيغمبران هستى .و به اين ترتيب نام پرعظمت حسين از جانب پروردگار, براى دومين فرزند فاطمه (س ) انتخاب شد.
به روز هفتم ولادتش , فاطمه زهرا كه سلام خداوند بر او باد, گوسفندى را براى فرزندش به عنوان عقيقه (6) كشت , و سر آن حضرت را تراشيد و هم وزن موى سر او نقره صدقه داد. (7)
حسين (ع ) و پيامبر (ص )
از ولادت حسين بن على (ع ) كه در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص ) كه شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد, مردم از اظهار محبت و لطفى كه پيامبر راستين اسلام (ص ) درباره حسين (ع ) ابراز ميداشت , به بزرگوارى و مقام شامخ پيشواى سوم آگاه شدند.
سلمان فارسى مي گويد: ديدم كه رسول خدا (ص ) حسين (ع ) را بر زانوى خويش نهاده او را مي بوسيد و مي فرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارانى , تو امام و پسر امام و پدر امامان هستى , تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهاى خدايى كه نُه نفرند و خاتم ايشان ,قائم ايشان (امام زمان عج ) مي باشد. (8)
انس بن مالك روايت مي كند: وقتى از پيامبر پرسيدند كدام يك از اهل بيت خود را بيشتر دوست مي دارى , فرمود: حسن و حسين را, (9) بارها رسول گرامى حسن (ع ) و حسين (ع ) را به سينه مي فشرد وآنان را مي بوييد و مي بوسيد. (10)
ابوهريره كه از مزدوران معاويه و از دشمنان خاندان امامت است , در عين حال اعتراف مي كند كه : رسول اكرم را ديدم كه حسن و حسين را بر شانه هاى خويش نشانده بود و به سوى مامي آمد, وقتى به ما رسيد فرمود هر كس اين دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست داشته , و هر كه با آنان دشمنى ورزد با من دشمنى نموده است.(11)عاليترين, صميميترين و گوياترين رابطه معنوى و ملكوتى بين پيامبر و حسين را ميتوان در اين جمله رسول گرامى اسلام(ص )خواند كه فرمود:حسين از من و من ازحسينم (12)
حسين (ع ) با پدر
شش سال از عمرش با پيامبر بزرگوار سپرى شد, و آن گاه كه رسول خدا (ص ) چشم از جهان فروبست و به لقاى پروردگار شتافت , مدت سى سال با پدر زيست . پدرى كه جز به انصاف حكم نكرد , و جز به طهارت و بندگى نگذرانيد , جز خدا نديد و جز خدا نخواست و جز خدا نيافت . پدرى كه در زمان حكومتش لحظه اى او را آرام نگذاشتند ,همچنان كه به هنگام غصب خلافتش جز به آزارش برنخاستند...
در تمام اين مدت , با دل و جان از اوامر پدر اطاعت مي كرد, و در چند سالى كه حضرت على (ع ) متصدى خلافت ظاهرى شد, حضرت حسين (ع ) در راه پيشبرد اهداف اسلامى , مانند يك سرباز فداكار، همچون برادر بزرگوارش مي كوشيد, و در جنگهاى جمل , صفين و نهروان شركت داشت.(13)
به اين ترتيب , از پدرش اميرالمؤمنين(ع ) و دين خدا حمايت كرد و حتى گاهى در حضور جمعيت به غاصبين خلافت اعتراض مي كرد. در زمان حكومت عمر, امام حسين (ع ) وارد مسجد شد, خليفه دوم را بر منبر رسول الله (ص ) مشاهده كرد كه سخن ميگفت. بی درنگ از منبر بالا رفت و فرياد زد: از منبرپدرم فرود آى .... (14)
امام حسين (ع ) با برادر
پس از شهادت حضرت على (ع ), به فرموده رسول خدا (ص ) و وصيت اميرالمؤمنين (ع ) امامت و رهبرى شيعيان به حسن بن على (ع ), فرزند بزرگ اميرالمؤمنين (ع ), منتقل گشت و بر همه مردم واجب و لازم آمد كه به فرامين پيشوايشان امام حسن (ع ) گوش فرادارند. امام حسين (ع ) كه دست پرورد وحى محمدى و ولايت علوى بود, همراه و همكار و همفكر برادرش بود. چنان كه وقتى بنا بر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ , امام حسن (ع ) مجبور شد كه با معاويه صلح كند و آن همه ناراحتي ها را تحمل نمايد, امام حسين (ع ) شريك رنج هاى برادر بود و چون ميدانست كه اين صلح به صلاح اسلام و مسلمين است , هرگز اعتراض به برادر نداشت .
حتى يك روز كه معاويه , در حضور امام حسن (ع ) وامام حسين (ع ) دهان آلوده اش را به بدگويى نسبت به امام حسن (ع ) و پدر بزرگوارشان اميرمؤمنان (ع ) گشود, امام حسين (ع ) به دفاع برخاست تا سخن در گلوى معاويه بشكند و سزاى ناهنجاريش را به كنارش بگذارد, ولى امام حسن (ع ) او را به سكوت و خاموشى فراخواند, امام حسين (ع ) پذيرا شد و به جايش بازگشت , آن گاه امام حسن (ع ) خود به پاسخ معاويه برآمد, و با بيانى رسا و كوبنده خاموشش ساخت . (15)
امام حسين (ع ) در زمان معاويه
چون امام حسن (سلام خدا و فرشتگان خدا بر او باد) از دنيا رحلت فرمود, به گفته رسول خدا (ص ) و اميرالمؤمنين (ع ) و وصيت حسن بن على (ع ) امامت و رهبرى شيعيان به امام حسين (ع ) منتقل شد و از طرف خدا مأمور رهبرى جامعه گرديد. امام حسين (ع ) مي ديد كه معاويه با اتكا به قدرت اسلام , بر اريكه حكومت اسلام به ناحق تكيه زده , سخت مشغول تخريب اساس جامعه اسلامى و قوانين خداوند است و از اين حكومت پوشالى مخرب به سختى رنج مي برد, ولى نمي توانست دستى فراز آورد وقدرتى فراهم كند تا او را از جايگاه حكومت اسلامى پايين بكشد, چنانچه برادرش امام حسن (ع ) نيز وضعى مشابه او داشت.
امام حسين (ع ) مي دانست اگر تصميمش را آشكار سازد و به سازندگى قدرت بپردازد, پيش از هر جنبش و حركت مفيدى به قتلش مي رسانند, ناچار دندان بر جگر نهاد و صبررا پيشه ساخت كه اگر بر مي خاست , پيش از اقدام به دسيسه كشته مي شد, از اين كشته شدن هيچ نتيجه اى گرفته نمي شد. بنابراين تا معاويه زنده بود, چون برادر زيست و علم مخالفت هاى بزرگ نيفراخت , جز آن كه گاهى محيط و حركات و اعمال معاويه را به باد انتقاد مي گرفت و مردم رابه آينده نزديك اميدوار مي ساخت كه اقدام مؤثرى خواهد نمود.
در تمام طول مدتى كه معاويه از مردم براى ولايتعهدى يزيد, بيعت مي گرفت , حسين به شدت با اومخالفت كرد, و هرگز تن به بيعت يزيد نداد و وليعهدى او را نپذيرفت و حتى گاهى سخنانى تند به معاويه گفت و يا نامه اى كوبنده براى او نوشت .(16) معاويه هم در بيعت گرفتن براى يزيد, به او اصرارى نكرد و امام (ع ) همچنين بود و ماند تا معاويه درگذشت ...
قيام حسينى
يزيد پس از معاويه بر تخت حكومت اسلامى تكيه زد و خود را اميرالمؤمنين خواند و براى اين كه سلطنت ناحق و ستمگرانه اش را تثبيت كند, مصمم شد براى نامداران و شخصيتهاى اسلامى پيامى بفرستد و آنان را به بيعت با خويش بخواند. به همين منظور, نامه اى به حاكم مدينه نوشت و در آن يادآور شد كه براى من از حسين (ع )بيعت بگير و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان .
حاكم اين خبر را به امام حسين (ع )رسانيد و جواب مطالبه نمود. امام حسين (ع ) چنين فرمود: انا لله و انا اليه راجعون و على الاسلام السلام اذا بليت الامة براع مثل يزيد.(17) آن گاه كه افرادى چون يزيد, (شرابخوار و قمارباز و بي ايمان و ناپاك كه حتى ظاهر اسلام را هم مراعات نمي كند) بر مسند حكومت اسلامى بنشيند, بايد فاتحه اسلام را خواند.(زيرا اين گونه زمامدارها با نيروى اسلام و به نام اسلام , اسلام را از بين ميبرند.)
امام حسين (ع ) مي دانست اينك كه حكومت يزيد را به رسميت نشناخته است , اگر در مدينه بماند به قتلش مي رسانندش, لذا به امر پروردگار, شبانه و مخفى از مدينه به سوى مكه حركت كرد. آمدن آن حضرت به مكه , همراه با سرباز زدن او از بيعت يزيد, در بين مردم مكه و مدينه انتشار يافت , و اين خبر تا به كوفه هم رسيد. كوفيان ازامام حسين (ع ) كه در مكه به سر مي برد دعوت كردند تا به سوى آنان آيد و زمامدار امورشان باشد. امام (ع ) مسلم بن عقيل , پسر عموى خويش را به كوفه فرستاد تا حركت و واكنش اجتماع كوفى را از نزديك ببيند و برايش بنويسد. مسلم به كوفه رسيد و با استقبال گرم و بي سابقه اى روبرو شد, هزاران نفر به عنوان نايب امام (ع ) با او بيعت كردند, و مسلم هم نامه اى به امام حسين (ع ) نگاشت و حركت فورى امام (ع ) را لازم گزارش داد.
هر چند امام حسين (ع ) كوفيان را به خوبى مي شناخت , و بي وفايى و بي دينيشان را در زمان حكومت پدر و برادر ديده بود و مي دانست به گفته ها و بيعتشان با مسلم نمي توان اعتماد كرد, و ليكن براى اتمام حجت و اجراى اوامر پروردگار تصميم گرفت كه به سوى كوفه حركت كند.با اين حال تا هشتم ذيحجه , يعنى روزى كه همه مردم مكه عازم رفتن به منى بودند (18) و هر كس در راه مكه جا مانده بود با عجله تمام مي خواست خود را به مكه برساند, آن حضرت در مكه ماند و در چنين روزى با اهل بيت و ياران خود, از مكه به طرف عراق خارج شد و با اين كار هم به وظيفه خويش عمل كرد و هم به مسلمانان جهان فهماند كه پسر پيغمبر امت , يزيد را به رسميت نشناخته و با او بيعت نكرده ,بلكه عليه او قيام كرده است .
يزيد كه حركت مسلم را به سوى كوفه دريافته و از بيعت كوفيان با او آگاه شده بود, ابن زياد را (كه از پليدترين ياران يزيد و از كثيفترين طرفداران حكومت بنى اميه بود) به كوفه فرستاد.ابن زياد از ضعف ايمان و دورويى و ترس مردم كوفه استفاده نمود و با تهديد وارعاب , آنان را از دور و بر مسلم پراكنده ساخت , و مسلم به تنهايى با عمال ابن زياد به نبرد پرداخت , و پس از جنگى دلاورانه و شگفت , با شجاعت شهيد شد.(سلام خدا بر او باد).و ابن زياد جامعه دورو و خيانتكار و بي ايمان كوفه را عليه امام حسين (ع ) برانگيخت , و كار به جايى رسيد كه عده اى از همان كسانى كه براى امام (ع ) دعوتنامه نوشته بودند, سلاح جنگ پوشيدند و منتظر ماندند تا امام حسين (ع ) از راه برسد و به قتلش برسانند.
امام حسين (ع ) از همان شبى كه از مدينه بيرون آمد, و در تمام مدتى كه در مكه اقامت گزيد, و در طول راه مكه به كربلا, تا هنگام شهادت , گاهى به اشاره , گاهى به صراحت , اعلان ميداشت كه : مقصود من از حركت , رسوا ساختن حكومت ضد اسلامى يزيد وبرپاداشتن امر به معروف و نهى از منكر و ايستادگى در برابر ظلم و ستمگرى است وجز حمايت قرآن و زنده داشتن دين محمدى هدفى ندارم . و اين مأموريتى بود كه خداوند به او واگذار نموده بود, حتى اگر به كشته شدن خود و اصحاب و فرزندان و اسيرى خانواده اش اتمام پذيرد.
رسول گرامى (ص ) و اميرمؤمنان (ع ) و حسن بن على (ع ) پيشوايان پيشين اسلام , شهادت امام حسين (ع ) را بارها بيان فرموده بودند. حتى در هنگام ولادت امام حسين (ع ),رسول گرانمايه اسلام (ص ) شهادتش را تذكر داده بود. (19) و خود امام حسين (ع ) به علم امامت ميدانست كه آخر اين سفر به شهادتش مي انجامد, ولى او كسى نبود كه در برابر دستور آسمانى و فرمان خدا براى جان خود ارزشى قائل باشد, يا از اسارت خانواده اش واهمه اى به دل راه دهد. او آن كس بود كه بلا را و شهادت را سعادت مي پنداشت . (سلام ابدى خدا بر او باد) .
خبر شهادت حسين (ع ) در كربلا به قدرى در اجتماع اسلامى مورد گفتگو واقع شده بود كه عامه مردم از پايان اين سفر مطلع بودند. چون جسته و گريخته , از رسول الله (ص ) و اميرالمؤمنين (ع ) و امام حسن بن على (ع ) و ديگر بزرگان صدر اسلام شنيده بودند. بدين سان حركت امام حسين (ع ) با آن درگيري ها و ناراحتي ها احتمال كشته شدنش را در اذهان عامه تشديد كرد. به ويژه كه خود در طول راه مي فرمود: من كان باذلا فينا مهجته و موطنا على لقاء الله نفسه فليرحل معنا. (20) هر كس حاضر است در راه ما از جان خويش بگذرد و به ملاقات پروردگار بشتابد,همراه ما بيايد. و لذا در بعضى از دوستان اين توهم پيش آمد كه حضرتش را از اين سفر منصرف سازند، غافل از اين كه فرزند على بن ابى طالب (ع ) امام و جانشين پيامبر, و از ديگران به وظيفه خويش آگاه تر است و هرگز از آنچه خدا بر عهده او نهاده، دست نخواهد كشيد.
بارى امام حسين (ع ) با همه اين افكار و نظريه ها كه اطرافش را گرفته بود به راه خويش ادامه داد, و كوچكترين خللى در تصميمش راه نيافت .سرانجام  رفت , و شهادت را دريافت . نه خود تنها, بلكه با اصحاب و فرزندان كه هر يك ستاره اى درخشان در افق اسلام بودند, رفتند و كشته شدند, و خون هايشان شن هاى گرم دشت كربلا را لاله باران كرد تا جامعه مسلمانان بفهمد يزيد (باقيمانده بسترهاى گناه آلود خاندان اميه ) جانشين رسول خدا نيست , و اساسا اسلام از بنى اميه و بنى اميه از اسلام جداست .
راستى هرگز انديشيده ايد اگر شهادت جانگداز و حماسه آفرين حسين (ع ) به وقوع نمي پيوست و مردم يزيد را خليفه پيغمبر (ص ) مي دانستند, و آن گاه اخبار دربار يزيد و شهوت راني هاى او و عمالش را مي شنيدند, چقدر از اسلام متنفر مي شدند, زيرا اسلامى كه خليفه پيغمبرش يزيد باشد, به راستى نيز تنفرآور است ... و خاندان پاك حضرت امام حسين (ع ) نيز اسير شدند تا آخرين رسالت اين شهادت رابه گوش مردم برسانند.و شنيديم و خوانديم كه در شهرها, در بازارها, در مسجدها, در بارگاه متعفن پسر زياد و دربار نكبت بار يزيد, هماره و همه جا دهان گشودند وفرياد زدند, و پرده زيباى فريب را از چهره زشت و جنايتكار جيره خواران بنى اميه برداشتند و ثابت كردند كه يزيد سگباز وشرابخوار است , هرگز لياقت خلافت ندارد و اين اريكه اى كه او بر آن تكيه زده جايگاه او نيست . سخنانشان رسالت شهادت حسينى را تكميل كرد, طوفانى در جانها برانگيختند, چنان كه نام يزيد تا هميشه مترادف با هر پستى و رذالت و دنائت گرديد و همه آرزوهاى طلايى و شيطانيش چون نقش بر آب گشت .
نگرشى ژرف ميخواهد تا بتوان بر همه ابعاد اين شهادت عظيم و پرنتيجه دست يافت . از همان اوان شهادتش تا كنون , دوستان و شيعيانش , و همه آنان كه به شرافت و عظمت انسان ارج مي گذارند, همه ساله سالروز به خون غلتيدنش را, سالروز قيام و شهادتش را با سياهپوشى و عزادارى محترم مي شمارند, و خلوص خويش را با گريه بر مصايب آن بزرگوار ابراز ميدارند. پيشوايان معصوم ما, هماره به واقعه كربلا و به زنده داشتن آن عنايتى خاص داشتند. غير از اين كه خود به زيارت مرقدش مي شتافتند و عزايش را بر پا مي داشتند, در فضيلت عزادارى و محزون بودن براى آن بزرگوار, گفتارهاى متعددى ايراد فرموده اند.
ابوعماره گويد: روزى به حضور امام ششم صادق آل محمد (ع ) رسيدم , فرمود اشعارى درسوگوارى حسين براى ما بخوان . وقتى شروع به خواندن نمودم صداى گريه حضرت برخاست , من مي خواندم و آن عزيز مي گريست , چندان كه صداى گريه از خانه برخاست . بعد از آن كه اشعار را تمام كردم , امام (ع ) در فضليت و ثواب مرثيه و گرياندن مردم بر امام حسين (ع ) مطالبى بيان فرمود. (21)
نيز از آن جناب است كه فرمود: گريستن و بي تابى كردن در هيچ مصيبتى شايسته نيست مگر در مصيبت حسين بن على , كه ثواب و جزايى گرانمايه دارد. (22) باقرالعلوم , امام پنجم (ع ) به محمد بن مسلم كه يكى از اصحاب بزرگ او است فرمود: به شيعيان ما بگوييد كه به زيارت مرقد حسين بروند, زيرا بر هر شخص باايمانى كه به امامت ما معترف است , زيارت قبر اباعبدالله لازم ميباشد. (23)
امام صادق (ع ) مي فرمايد: ان زيارة الحسين عليه السلام افضل ما يكون من الاعمال . همانا زيارت حسين (ع ) از هر عمل پسنديده اى ارزش و فضيلتش بيشتر است . (24) زيرا كه اين زيارت در حقيقت مدرسه بزرگ و عظيم است كه به جهانيان درس ايمان و عمل صالح مي دهد و گويى روح را به سوى ملكوت خوبي ها و پاكدامني ها و فداكاري ها پرواز مي دهد. هر چند عزادارى و گريه بر مصايب حسين بن على (ع ), و مشرف شدن به زيارت قبرش و بازنماياندن تاريخ پرشكوه و حماسه ساز كربلايش ارزش و معيارى والا دارد, لكن بايد دانست كه نبايد تنها به اين زيارت ها و گريه ها و غم گساريدن اكتفا كرد, بلكه همه اين تظاهرات , فلسفه ديندارى , فداكارى و حمايت از قوانين آسمانى را به ما گوشزدمينمايد, و هدف هم جز اين نيست , و نياز بزرگ ما از درگاه حسينى آموختن انسانيت و خالى بودن دل از هر چه غير از خداست ميباشد, و گرنه اگر فقط به صورت ظاهر قضيه بپردازيم , هدف مقدس حسينى به فراموشى مي گرايد.

 

پي نوشتها:

 (1) در سال و ماه و روز ولادت امام حسين (ع ) اقوال ديگرى هم گفته شده است , ولى ما قول مشهور بين شيعه را نقل كرديم . ر. به . ك . اعلام الورى طبرسى , ص 213.
(2) احتمال دارد منظور از اسما, دختر يزيد بن سكن انصارى باشد. ر. به . ك . اعيان الشيعه , جزء 11 , ص 167.
(3) امالى شيخ طوسى , ج 1, ص 377.
(4) شبر بر وزن حسن , و شبير بر وزن حسين , و مبشر بر وزن محسن , نام پسران هارون بوده است و بوده است و پيغمبر اسلام (ص ) فرزندان خود حسن و حسين و محسن را به اين سه نام ناميده است - تاج العروس , ج 3 , ص 389, اين سه كلمه در زبان عبرى همان معنى رادارد كه حسن و حسين و محسن در زبان عربى دارد - لسان العرب , ج 66, ص 60.
(5) معانى الاخبار, ص 57.
(6) در منابع اسلامى درباره عقيقه سفارش فراوان شده و براى سلامتى فرزند بسيارمؤثر دانسته شده است . ر. به . ك . وسائل الشيعه , ج 15, ص 143 به بعد.
(7) كافى , ج 6, ص 33.
(8) مقتل خوارزمى , ج 1, ص 146 - كمال الدين صدوق , ص 152.
(9) سنن ترمذى , ج 5, ص 323.
(10) ذخائر العقبى , ص 122.
(11) الاصابه , ج 11, ص 30.
(12) سنن ترمذى , ج 5, ص 324 - در اين قسمت رواياتى كه در كتابهاى اهل تسنن آمده است نقل شد تا براى آنها هم سنديت داشته باشد.
(13) الاصابه , ج 1, ص 333.(14) تذكرة الخواص ابن جوزى , ص 34 - الاصابه , ج 1, ص 333, آن طور كه بعضى ازمورخين گفتهاند اين موضوع تقريبا در سن ده سالگى امام حسين (ع ) اتفاق افتاده است .
(15) ارشاد مفيد, ص 173.
(16) رجال كشى , ص 94 - كشف الغمة , ج 2, ص 206.
(17) مقتل خوارزمى , ج 1, ص 184 - لهوف , ص 20.
(18) روز هشتم ماه ذيحجه مستحب است كه حاجيها به منى بروند, و در آن زمان به اين حكم استحبابى عمل ميكردند, ولى در زمان ما مرسوم شده است كه از روز هشتم يكسره به عرفات ميروند.
(19) كامل الزيارات , ص 68 به بعد - مشير الاحزان , ص 9.
(20) لهوف , ص 53.
(21) كامل الزيارات , ص 105.
(22) كامل الزيارات , ص 101.
(23) كامل الزيارات , ص 121.
(24) كامل الزيارات , ص 147.
 

[ چهارشنبه نهم آذر 1390 ] [ 10:46 ] [ rouki ] [ ]
 









[ سه شنبه هفدهم آبان 1390 ] [ 19:38 ] [ rouki ] [ ]

1. صبح ها که از خواب بیدار می شوید، دستگاه عیب سنج و ایرادگیر وجودتان را از کار بیندازید. قول می دهیم؛ خورشید درخشان تر، پرنده ها خوش آوازتر، مردم مهربان تر و حتی کسب و کارتان پربرکت تر خواهد شد.

2. در معادلات زندگی هیچ گاه از علامت منفی استفاده نکنید، به خاطر داشته باشید که تفکر منفی از آن چنان قدرتی برخوردار است که می تواند با قرار گرفتن در پشت یک معادله بزرگ زندگی، همه علامت های مثبت آن را تغییر داده و مانند خود منفی بسازد.

3. هیچ گاه در گره زدن طناب پاره شده دوستی تعلل به خرج ندهید، گاهی اوقات غرور بیجا سبب می شود که حتی همسران خوب توجهی به گسستگی ریسمان بین خود ننمایند. مطمئن باشید گره زدن به خاطر کمتر نمودن طول طناب، نزدیکی را بیشتر می کند.

4. آنتن های ذهن تان را تنها به سوی ایستگاه هایی تنظیم کنید که شبانه روز امواج مثبت پخش می کند، کاری کنید که کارکنان ایستگاه های منفی از شدت بیکاری اخراج شوند.

5. دلتان را تبدیل به اقیانوسی آرام نمایید نه یک مرداب ناچیز. فکر نمی کنید حتی تصور اقیانوس هم احساسی از عظمت و پهناوری را در دل ایجاد کند؟ آنها که دلهایشان مرداب است با کوچک ترین حادثه ای به تلاطم می افتد، برعکس کسانی که شدیدترین گرداب ها و جریان های حوادث هم آرامش شان را بر هم نخواهد زد.

6. سعی کنید قلبی مقاوم داشته باشید، قلبی که مقابل گرم و سرد حوادث و ضربه های عاطفی همچون ظروف چینی با اندک ضربه ای خرد نشود.

7. تجربه های تلخ و شیرین زندگی را مانند یك درس فهمیدنی بدانید و نه حفظ کردنی، چرا که مطالب حفظ شده پس از مدت زمانی در ذهن پاک می شوند.

8. همواره مصمم باشید تا با استفاده از جلا دهنده هایی همچون دعا و نیایش روح و روانتان را پاکی و طراوت بخشید.

 

[ پنجشنبه پنجم آبان 1390 ] [ 12:58 ] [ rouki ] [ ]
[ پنجشنبه پنجم آبان 1390 ] [ 12:54 ] [ rouki ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ نوشته های شخصی و آشنایی با فریختگان ادبیات کشورمان است

نویسنده وبلا گ :
محمود روکی
موضوعات وب
امکانات وب
فروش بک لینک